پدیدارشناسی روح هگل و مسئلۀ شیء فینفسۀ کانتی
نویسندگان
1 دانشیار گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، ایران.
2 دانشجوی دکتری، گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، ایران.
3 دانشیار گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، ایران.
doi
10.22059/jop.2024.373761.1006825چکیده
مفهوم شیء فینفسه در فلسفۀ کانت همان عاملی است که ما را از شناخت شیء چنان که در خود هست محروم میسازد و به همین خاطر برای هگل که اعتقاد داشت دانش به هیچ حدی محدود نمیشود، پذیرفتنی نبود و او برای رسیدن به آنچه خود آن را دانش مطلق مینامید چارهای جز این نداشت که سایۀ این مفهوم را از سر ایدئالیسم مطلق خود کم کند. ما در این مقاله بر خلاف پژوهشهای دیگر که به نقد به اصطلاحِ خود هگل بیرونیِ او بر مفهوم شیء فینفسه پرداخته و تمرکز خود را بر آن قطعاتی گذاشتهاند که هگل به صورت پراکنده در نقد این مفهوم مطرح کرده است، اولاً تلاش خواهیم کرد مواجهۀ درونماندگار او را با شیء فینفسه، آنگونه که در فصل نخست پدیدارشناسی روح صورت میگیرد مورد بررسی قرار داده و نشان دهیم که چرا او معتقد بود که اگر فرآیند رفع قالبهای آگاهی در یکدیگر بهدرستی دنبال شود، اساساً چیزی همچون شیء فینفسه محلی از اعراب نخواهد داشت. سپس با بررسی روایت او از این فرآیند، میکوشیم نشان دهیم که او دست کم در پدیدارشناسی روح قادر نبوده است شیء فینفسه را از پیش پای اندیشۀ خود بردارد و در واقع میتوان این مفهوم را دقیقاً به همان معنایی که کانت از آن مراد میکرد، از میان سطور پدیدارشناسی روح بیرون کشید.