خوانش بلاغی- کنشی (بوردیویی) داستان های مرغ انجیر، پیگمالیون و صداخونۀ غلامحسین ساعدی

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علامه طباطبائی تهران، تهران، ایران

2 دانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علّامه طباطبائی تهران، تهران، ایران.

doi
10.22091/jls.2022.7787.1357
چکیده

از جمله دست افزارهای پژوهشگر حوزۀ ادبیات در تحلیل یک متن، نقدِ بلاغی و نقدِ جامعه شناسی است. حال، اگر بتوان میان این دو نوع نقد ارتباطی روشمند و هدفمند برقرار کرد، مرز باریک میان جامعه شناسی ادبیات و نقدِ جامعه شناسی مشخص‌تر، پویایی و سیالیت دست‌افزارها تقویت و توانمندیِ خالقِ متن و ظرفیت-های اثرش، بیش از پیش، شناخته می‌شود. پرسش بنیادین این پژوهش را می‌توان چنین طرح نمود که ارتباط میان نقد بلاغی و نقد جامعه‌شناسی در انجام پژوهش-های ادبی تا چه میزان قابل اعتنا و بررسی است؟ و اساساً چگونه می‌توان از این رهگذار به سیالیت و پویایی نقد رسید؟ در این پژوهش کوشیده‌ایم به روش تلفیقی (بنیادی و کاربردی با محوریت کیفی و کمّی) و با بهره‌گیری از مطالعات کتابخانه‌ای، در سه داستان کم‌تر خوانده‌شدۀ غلامحسین ساعدی (داستان‌های مرغ انجیر، پیگمالیون و صداخونه)، مرز میان جامعه‌شناسی ادبیات و نقد جامعه‌شناسی را در مقام عمل، مشخص کنیم و ارتباطی روشمند میان نقد بلاغی (دانش معانی، بیان و بدیع) و نقد جامعه‌شناسی(کنش پیر بوردیویی) برقرار کنیم. در مجموع، دستاوردهای پژوهش نشان می‌دهد: 1. به کمک دانش بلاغت می‌توان به عادت-وارۀ افراد، سرمایه و موقعیت ایشان در میدان فضای اجتماعی پی برد. 2. به محض تغییر در سرمایه و موقعیت افراد در میدان، در بخش بلاغی نیز، تغییراتی هدفمند صورت می‌گیرد. 3. توجّه به این مسأله، متن داستان را صرفاً در لایۀ ادبیت متن بررسی نمی‌کند، بُعد کاربردی ‌بودن و پویاییِ این ادبیت را هم تبیین و تحلیل می-کند. 4. بیش از پیش می‌توان به توانمندی‌های نویسنده‌ای چون غلامحسین ساعدی پی برد که هوشمندانه و جمله به جمله، مترصّد اوضاع است و جملات را به فراخور جریان روایت، رنگ و لعابی بلاغی می‌بخشد و با این تغییر، ویژگی‌های جامعه‌شناسانۀ متن هم دچار تغییر می‌شود. می‌توان گفت که این مقاله، درآمدی بر پژوهش‌های نوین حوزۀ ادبی است و پرتوی میان پرتوهای گوناگون.