حقیقت و واقعیت در پراگماتیسم پیرس و جیمز
نویسندگان
1 استادیار گروه فلسفه و کلام، دانشگاه شهید مطهری، تهران، ایران.
doi
10.22059/jop.2022.349412.1006748چکیده
حقیقت و واقعیت از مباحث بنیادی فلسفی است که پراگماتیستها دربارۀ آن مباحث ویژهای مطرح کردهاند. در این مقاله آرای پیرس و جیمز در این خصوص با هم تطبیق داده میشود تا به این سؤال پاسخ داده شود که چرا با اینکه پیرس بنیانگذار پراگماتیسم است، جیمز از شهرت گستردهتری برخوردار است؛ تفکر او بیشتر پیگرفته میشود و از او نیز بهعنوان مؤسس پراگماتیسم نام میبرند؟ آنچه باعث این مسئله شده، نظرگاهی است که این دو دربارۀ نظریۀ حقیقت اتخاذ کردهاند؛ ازاینرو، بررسی حقیقت و واقعیت از لحاظ معنا، اقسام، معیار و جایگاه آنها در پراگماتیسم، هم نظر آنان را در مورد این دو مبحث بهخوبی بازگو میکند و هم به پرسش این مقاله پاسخ میدهد. پراگماتیسم بر اصل پراگماتیکی استوار است که پیرس واضع آن بوده و جیمز نیز آن را پذیرفته است. آنان با اصل پراگماتیکی، آثار و نتایج عملی مفاهیم را میسنجند. تمایز این دو فیلسوف در این است که پیرس اصل پراگماتیکی را اصلی منطقی دانسته، با نظریۀ معنا مرتبط میسازد و جیمز آن را با نظریۀ حقیقت گره میزند و این باعث میشود پراگماتیسم جیمز در صدر تفکرات پراگماتیستی بعدی قرار گیرد. افزون بر این، در این مقاله به این پرسش نیز میپردازیم که آیا پراگماتیسم آنان در نظریۀ واقعیت و حقیقت، توانسته است خود را از قید فلسفۀ متافیزیکی برهاند؟ پاسخ این پرسش آن است که پیرس و جیمز دیدگاههای مؤثر وجدیدی در فلسفه مطرح کرده و برخی از اصول فلسفۀ متافیزیکی را به چالش کشیدهاند؛ اما با این همه، هنوز در چارچوب تفکر متافیزیکی میاندیشند.