روشن‌سازی نسبت یگانگی و بس‌گانگی در منطق اکسپرسیون براساس خوانش دلوز از اسپینوزا

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری فلسفه دانشگاه تهران، گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

2 استادیار فلسفه، گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

doi
10.22059/jop.2022.335879.1006678
چکیده

ژیل دلوز همواره از طریقِ خوانشِ فیلسوفانِ دیگر، به­دنبال طرح و بسطِ مسئله­‌ای در فلسفۀ خویش بوده است. بدین جهت، بسیار پیش می­‌آید که در نسبت با مسئلۀ خویش، بر مفهومی در اندیشۀ یک فیلسوف تأکید گذارد، که با وجود اهمیتش، در نظامِ فکری آن فیلسوف چندان برجسته نشده باشد. مفهومِ اکسپرسیون، که دلوز آن را مبتنی بر خوانشِ اسپینوزا در کتابِ اکسپرسیونیسم در فلسفه: اسپینوزا طرح کرده، از جملۀ چنین مفاهیمی است، که دامنه و وجوه گسترده­ای دارد. از آن­جا که نوشتۀ حاضر در پرتوِ مسئلۀ نسبتِ یگانگی و بسگانگی این مفهوم را بررسی می‌کند، لذا وجه منطقیِ این مفهوم در آن برجسته می­‌گردد. این مقاله می­‌کوشد نشان دهد که چگونه دلوز با استفاده از منطقِ اکسپرسیون،  اصالتِ یگانگی یا اصالتِ بسگانگی را کنار زده، و نسبتی درون­ ماندگار میانِ این دو مفهوم برقرار می­‌سازد. برای این منظور، ابتدا تمایز و درعین­ حال هم­بستگیِ مؤلفه­‌های سه‌­تایی این منطق، از سه جهتِ متفاوت شرح می­‌گردد. سپس نشان داده می­‌شود که چگونه این هم­بستگی مبنایی برای برقراری نسبتی درون­‌ماندگار میانِ مفاهیمِ یگانگی و بسگانگی، فراهم می­‌سازد. بخش آخر نیز با درنظرگرفتنِ این منطق، به ­صورت تحلیلی، تفسیرِ دلوز از مفاهیم جوهر ِمطلق و تمایز واقعیِ صفات را بازسازی می­‌کند، تا به­ صورت انضمامی نمونه­‌ای از لوازم و نتایجِ دگرگون‌­کنندۀ آن را آشکار سازد.