تاریخمندی و نسبت آن با هستی‌شناسی بنیادین در وجود و زمان هایدگر

نویسندگان

1 استاد فلسفه، گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

2 استادیار فلسفه، گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

3 دانشجوی دکتری فلسفه دانشگاه تهران، گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

doi
10.22059/jop.2022.345151.1006724
چکیده

هایدگر در وجود و زمان، به طریقی مشابه استدلال کانت در نقد عقل محض که منطق استعلایی را شرط امکان علم تجربی  می­دانست، تاریخمندی را  شرط استعلایی تاریخ‌­نگاری می‌داند. او پرسش معرفت‌­شناسانه و روش‌­شناسانه دربارۀ علوم تاریخی را به پرسش هستی­‌شناسانه تبدیل می‌کند؛ یعنی به جای اینکه بپرسد «تحت چه شرایطی می‌توان عینیتِ امر تاریخی را تأیید کرد»؟ می­‌پرسد «دازاین چه شیوه­ای از هستی دارد که امکان داشتن دغدغۀ خویش و درک معنای گذشتۀ خویش را دارد؟ و اصلاً چگونه چیزی به نام تاریخ وجود دارد»؟ اهمیت تاریخمندی در طرح کلی وجود و زمان، هنگامی آشکار می‌شود که نسبت آن را با پرسش اصلی اثر، یعنی مسئلۀ معنای وجود، مورد توجه قرار دهیم. سیر بحثِ اثر از فهم پیشانظریِ دازاین به مثابۀ اگزیستانس، به سمتِ کشف ساختارِ واحد اگزیستانسیال­‌ها به مثابۀ دغدغه، نشان می‌دهد که آنچه معناداریِ وجود و موجودات را ممکن می­سازد، فرایندی است که هایدگر آن را زمانمندیِ اصیل می­نامد. به این ترتیب تمایز هستی­‌شناختی میان موجود و وجود بدین معناست که وجود را نباید مطابق سنت متافیزیکی، امری مقولی و در ردیف سایر موجودات لحاظ کرد، بلکه وجود فرایندِ معنابخشی است که خود را به مثابۀ فعل «زمانیدن» و «تاریخیدن» در برون­‌خویشی­‌های سه گانۀ گذشته-حال-آینده و میراث-تقدیر-حوالت فرامی­‌گسترد.