نسبت دستورزبان و منطق در نظر ابونصر فارابی
نویسندگان
1 استادیار گروه مطالعات ابن سینا، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، تهران، ایران.
doi
10.22059/jop.2022.347592.1006736چکیده
فارابی در مباحث زبانشناسانۀ رایج در محافل علمی جامعۀ اسلامی با لحاظ کردن مسائل فلسفی-زبانشناختی پیشین منظر جدیدی اتخاذ کرد و برای مسائل پدید آمده پاسخهایی فلسفی یافت. منازعۀ میان منطق و دستورزبان عربی پیشتر و در پی ترجمۀ آثار منطقی و فلسفی یونانیان در جامعۀ اسلامی درگرفته بود. فارابی در این نزاع موضع سومی برگزید که احتمالا آن را با تأمل در مباحث زبانشناسانۀ دوران باستان و قرون وسطای متقدم پیش از دورۀ اسلامی بهویژه وارو و پریسکیانوس اتخاذ کرده بود. او به وجود گونهای علم اللسان مشترک میان همه امتها نظر داد که به دلیل این اشتراک، همسنخ منطق و چه بسا جزئی از آن بهشمار میرود. بدین ترتیب منطق و دستورزبان دارای جزء مشترکی شدند که برای همۀ زبانها مشترک است. قوانین این گونه از علم اللسان که بیش از همه در قواعد صرف و اشتقاق نمایانده میشود دال بر روابط معانی و مقولاتی است که خود برگرفته از موجودات عالم هستی هستند و از همینرو میتوانند دستورزبانی جهانشمول را رقم بزنند. بدینترتیب میتوان فارابی را در قول به وحدت وجوه هستی، وجوه معانی و وجوه دلالت و همچنین قول به دستورزبان جهانشمول مقدم بر وجوهیان دانست؛ مشربی زبان شناختی در قرون وسطای متأخر که بیش از همه در تاریخ اندیشه متأثر از پریسکیانوس هستند و تفکرشان تا دوران معاصر ادامه داشته است.