بررسی داستان «گنبد صندلی» نظامی گنجوی بر اساس نظریۀ ساختارگرای گریماس
نویسندگان
1 دانشیار زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه قم
2 دانشآموختۀ دکتری زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه قم
doi
10.22091/jls.2020.5640.1237چکیده
در قرن 20 ساختارگرایان به پیروی از پراپ، درصدد ارائة الگوی کلّی در ساخت انواع روایت برآمدند. در همین زمینه، آ.ژ.گریماس، مشهورترین نظریّهپرداز روایت، از دامنة محدود مطالعات پراپ فراتر رفت و با ارائة الگوی کُنشی و زنجیرههای روایتی خود، تلاش کرد تا به دستور کلّی زبان روایت دست یابد و هر روایت را با ساختار روایی خاص تجزیه و تحلیل کند. او الگوی کنشی خود را بهگونهای طرّاحی کرد که با تمام روایتها قابل تطبیق باشد. بر همین اساس، در این پژوهش سعی بر آن است تا ساختار روایتی داستان «گنبد صندلی»، به عنوان نمونهای از منظومههای غنایی عاشقانه، بر مبنای نظریّة گریماس مطالعه گردد. این داستان، ششمین داستان از هفتپیکر است و راوی آن، بانوی چین در اقلیم ششم است و ساختار طرح اصلی روایت با تغییر وضعیّتها بر اساس تقابلهای دوگانه و زنجیرههای روایی و همچنین الگوی کُنشی روایت تحلیل و بررسی میشود. پس از تجزیه و تحلیل متن بر مبنای الگوی گریماس، روشن شد که هیچ بخش از حکایت در پیشبرد جریان روایت بیتأثیر نیست و در آن داستان با وضعیت متعادل آغازین (آغاز سفر)، با درخواست آب خیر از شر، به وضعیتی نامتعادل (کور شدن خیر) مبدّل میشود تا اینکه این وضعیت با تأثیر نیروی یاریدهنده دختر کُرد و چوپان، سیر صعودی خود را بهسوی تعادل پایانی (ازدواج با دختر کُرد، ازدواج با دختر شاه و وزیر و نشستن خیر بر مسند پادشاهی) به پایان میرسد.