نمودهای ترس از مرگ در کتاب شعر «مرگ رنگ» سهراب سپهری با تکیه بر نظریۀ تخیّل ژیلبر دوران
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه پیام نور تهران، ایران
2 استادیار گروه زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه پیام نور تهران، ایران
doi
10.22091/jls.2020.5812.1247چکیده
تخیّل در ساختار منحصربهفرد خود تا مرزهایی پیش میرود که یک هنرمند را به ابعاد مختلف جهان میکشاند. ژیلبر دوران تخیّل را با نمادپردازی و اسطوره توصیف کرده و آن را به منظومههای روزانه و شبانه تقسیم کردهاست. او تمام تصاویر ذهنی بشر را در ترس از گذر زمان منحصر دانسته و معتقد است که تصاویر نمادین در ذهن هنرمند حاصل ترکیب محرکهها، کهنالگوها و نمادها هستند. محرکهها همان نیروهایی هستند که با یافتن نمادها و تصویر مخصوص خود سبب تهییج ذهن هنرمند شده تا به سمت و سوی تخیّل سوق داده شود. در این مقاله که با هدف تعیین ساختارهای تخیّل نمادین در کتاب «شعر مرگ» رنگ سپهری و بهصورت تحلیلی و توصیفی نوشته شده، به تحلیل اشعار این کتاب و یافتن تخیّل نمادین سپهری در نمادهای روزانه و شبانه پرداخته و در پایان نتیجه گرفتهاست که سپهری در کتاب خود بیشتر از منظومه روزانه باارزش گذاری مثبت بهره بردهاست و او شاعری است که با استعانت از عرفانِ شرق، مسیری عروجی و بالارونده در اشعار خود دارد و مخاطب اشعار او از طریق تحلیل نمادین عناصر شعری او پی میبرد که سهراب سپهری همزمان با ترس از گذر زمان بهنوعی به استقبال مرگ نیز میرود.