تأملی فلسفی دربارﮤ جبر ‌مجرد

نویسندگان

1 دانش‌آموختۀ کارشناسی ارشد فلسفۀ دانشگاه بین‌المللی امام خمینی

2 دانشیار گروه ریاضی محض دانشگاه بین‌المللی امام خمینی

doi
10.22059/jop.2022.331717.1006653
چکیده

در این مقاله، برآنیم که منازعهٔ صورت‌گرفته میان فرگه و هیلبرت را دربارۀ هندسه، در مورد جبر‌مجرد بررسی کنیم. برای اینکه بدانیم در مورد جبر­مجرد تفکر فرگه‌ای می‌تواند راه‌گشا باشد یا هیلبرتی، ابتدا زمانه­ای را بررسی کرده­ایم که در آن فرگه و هیلبرت مشغول فلسفه­ورزی بوده­اند؛ تا تصویری از فضای فکری غالب آن زمان و تأثیر آن بر این دو ریاضی‌دان به دست­ آوریم. سپس و با درنظرداشتن این مورد، به تعدادی از اختلافات موجود در رویکرد فرگه و هیلبرت اشاره کرده و به ­این نتیجه رسیده­ایم که از مهم­ترین نقاط ­افتراق میان این ­دو، می­توان به­ نقش فاعل ­شناسا در حوزۀ ریاضیات و دیگری، بحث دربارهٔ سازگاری اشاره کرد. در ادامه و پس از ارائۀ تعریف هنجاری جبر، با استفاده­ از نظریات ویتگنشتاین متأخر که در کتاب در باب یقین و تحقیقات­ فلسفی بیان شده است، به بررسی نکات طرح‌شده از جانب هیلبرت و فرگه پرداخته­ایم. در انتها و با توجه به تمامی جوانب، به این نتیجه رسیده­ایم که آنچه در بررسی فلسفی جبر مفیدتر به ­نظر می‌رسد، رویکرد سومی‌است؛ و آن رویکردِ ویتگنشتاین همراه با مقداری اصلاحات است؛ به این دلیل که چند ویژگی مهم را برای ما تضمین می­کند. این ویژگی­ها عبارت‌اند­ از: معناداری، بین­الاذهانی بودن و قاعده­محور بودن که همگی برای ریاضی­دانان ویژگی­های مهمی محسوب می­شوند.