بررسی و تحلیل تراژدی سیاوش بر مبنای نظریۀ «میتوس تراژدی» فرای
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه قم
2 دانشآموختۀ کارشناسیارشد زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه قم
doi
10.22091/jls.2019.4473.1194چکیده
شاهنامه فردوسی از آثار ادب کلاسیک ایران است که بسیاری از داستانهای آن از منظر یک اثر تراژیک قابل بررسی است. سوگ سیاوش به عنوان روایتی کهن با هستۀ تراژیک، از جملۀ این داستانهاست. در این پژوهش، داستان سیاوش بر اساس نظریۀ «میتوس تراژدی» نورتروپ فرای، منتقد کانادایی بررسی شدهاست. بر مبنای این نظریه، که اصولی جهانشمول را در بررسی آثار تراژیک ارائه میدهد، داستان سیاوش از مؤلفههایی همچون: «ناهمخوانی عشق و ساختار اجتماعی»، «سلطۀ بیقید و شرط تقدیر» و همچنین مراحل ششگانهای برخوردار است که آن را در ردیف یکی از زیباترین تراژدیهای جهان قرار میدهد. فرای در نظریـۀ خود به شخصیّت ضدقهرمان نمیپردازد؛ این سیر وقایع، جبر زمانه و خواست خدایان است که دوستیها را به دشمنی بدل میسازد. در داستان سیاوش نیز سلطه تقدیر و بازی زمانه، افراسیاب را نادانسته و بیسبب در برابر داماد و دختر خویش قرار میدهد و هر دو طرف بیآنکه بخواهند به مصاف هم میروند. از دیگر مؤلفههای تراژدی، «اجتناب ناپذیری فاجعۀ نهایی» است که در سوگ سیاوش، به بهترین نحو به مخاطب القا میگردد. برقراری ثبات و آرامش پایانی و همچنین جهانبینی تقدیر مدار حاکم بر داستان به آفرینش نوعی تسلای متافیزیکی میانجامد که لازمۀ بخش پایانی یک اثر تراژیک است.