تکثرگرایی علمی ساندرا هاردینگ و ناسازگاریهای آن
نویسندگان
1 دانشآموختۀ دکترای فلسفۀ علم و فناوری دانشگاه تربیت مدرس
doi
10.22059/jop.2021.325710.1006618چکیده
سه جریان اصلی در فلسفۀ علم فمینیستی وجود دارد: تجربهگرایی فمینیستی، نظریۀ موقعیتمندی معرفت، و معرفتشناسی پستمدرن. ساندرا هاردینگ فیلسوف علم فمینیست، تلاش میکند نظریۀ موقعیتمندی معرفت را به طریقی تفسیر کند که نسبت به انتقادات پستمدرن ایمن باشد. این گرایش هاردینگ در دیدگاه او دربارۀ تکثرگرایی علمی نیز دیده میشود. از آراء هاردینگ در دفاع از تکثرگرایی علمی میتوان دو استدلال متمایز استخراج کرد: استدلال اول بر مبنای مفهوم «عینیت قوی»، و استدلال دوم در دفاع از «جهانی از علم ها». استدلال مبتنی بر عینیت قوی برگرفته از نظریۀ موقعیتمندی معرفت است که طبق آن منظر گروههای حاشیهای واقعیات جهان را با تحریف کمتری بازنمایی میکنند. از طرف دیگر استدلال به نفع جهانی از علمها متأثر از گرایشهای پستمدرن هاردینگ، و مبتنی بر فرض رابطۀ قوامبخشی متقابل جامعه و علم است. اگرچه هاردینگ هر دو استدلال را به نفع تکثرگرایی علمی به کار میبرد، اما این دو استدلال به دو نوع متفاوت از تکثرگرایی علمی منتهی میشوند. این دوگانگی محصول تعارضهای موجود میان نظریۀ موقعیتمندی معرفت و معرفتشناسی پستمدرن است. در مقالۀ زیر مواضع تناقضآمیز تکثرگرایی علمی هاردینگ دربارۀ دو مسئلۀ «واقعگرایی و ناواقعگرایی علمی»، و الگوی «تعاملات اجتماعی در جامعۀ علمی» بررسی میشود.