تحلیل نقد سارتر بر خوداستعلایی هوسرل
نویسندگان
1 استادیار گروه فلسفه، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران.
doi
10.22059/jop.2021.324871.1006614چکیده
هوسرل بر این باور است که «خود» یا «سوژه» محور هرگونه فعلِ آگاهی و بهویژه شناخت است. به باور وی در هر عمل آگاهی، از یکسو قطب «اگو» (خود) و در سمت مقابل آن، عین یا ابژه را میتوان تشخیص داد. خود سوژۀ اینهمانی است که در همۀ اعمال فرآیند یکپارچۀ آگاهی عمل میکند؛ از اینرو، مرکز یگانهای است که هرگونه کنشِ آگاهی را صورت میدهد؛ یعنی مرکز همۀ تأثیر و تأثرها، ادراکات، لذتها، رنجها و هرگونه حالت موجود در آگاهی به حساب میآید؛ اما سارتر، بهرغم تأثیرپذیری انکارناپذیر از هوسرل، به تقابل با برداشت وی از «خود» پرداخته است و خودی را که هوسرل با چنان شرایطی، استعلایی میپندارد، به نقد کشیده است. به نظر سارتر، خود صرفاً متشکل از حالات محض انتزاعی نیست که با سوژۀ استعلایی محض برابری کند، بلکه خود یا «من» بیرون از امر استعلایی صرف و در میان جهان واقع وجود دارد و به واسطۀ آزادی و حق انتخاب که نشان از جنبۀ اگزیستانسیال آن دارد، به تعالی میرسد. با وجود این، همصدا با هوسرل، «حیث التفاتی» آگاهی را بنیان کنشهای آگاهانۀ «خود» میداند. در این پژوهش تلاش میکنیم «خود استعلایی» مورد نظر هوسرل را تحلیل و انتقادات سارتر را بر آن بررسی کنیم.