کاراندیشی؛ چارچوبی برای تحلیل نسبت کار و معنای زندگی
نویسندگان
1 استادیار گروه معارف اسلامی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه
doi
10.22059/jop.2021.311932.1006558چکیده
مسئلۀ اصلی در مقالۀ پیش رو این است که چگونه میتوان در چارچوب نگرشی فلسفی که میتوان آن را «کاراندیشی» نامید، به مهمترین پرسشها دربارۀ «معنابخشی» کار و مباحث مرتبط با آن پرداخت. به همین منظور تلاش شده است تا ابتدا معنا و اهمیت کاراندیشی تبیین و در پرتو آن، نسبت کار با انسان و انسانیت بررسی شود و دو رویکرد کاراندیشی با «رویکرد بازآفرینی معنای کار» و کاراندیشی با «رویکرد معنوی» توضیح داده شود. در ادامه، نشان داده شده است که کار لزوماً ابزار نیست و میتواند هدفی ذاتی در زندگی قلمداد شود؛ به همین دلیل، برخلاف نظر رایج در میان بسیاری از اندیشمندان، میتواند نه پدیدهای ذاتاً نامطلوب و معنازدا، بلکه خوشایند و معنابخش در شمار آید؛ بنابراین، مرز میان ساعات اشتغال و اوقات فراغت بسیار سیال میشود. به تعبیر بهتر، اوقات فراغت نباید بهگونهای معنا شود که در مقابل کار قرار گیرد یا حتی بهمثابۀ مکملی برای آن باشد. اوقات فراغت، زمان بیکاری نیست، بلکه شرایطی است مساعد برای انجامدادن کارهای مهم، اما مورد علاقهای که بدون کنترل بیرونی یا انگیزههای صرفاً اقتصادی شایسته است که آن را از سر اختیار، علاقه و داوطلبانه پیگرفت. البته بر پایۀ سطحبندی ارائهشده از مراتب کار (شغل، حرفه، رسالت یا ندای درون)، همۀ افراد نمیتوانند به این مرتبه از معنابخشی کار دست پیدا کنند و کار آرمانی خویش را یافته یا خلق نمایند.