جایگاه شهود در نظریۀ ادراک حسی پرایس
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفۀ دانشگاه اصفهان
2 گروه فلسفه دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان
doi
10.22059/jop.2020.301326.1006513چکیده
دیدگاه پرایس در بحث ادراک حسی مبتنی بر دادههای حسی و نظریۀ آشنایی راسل است. او بین معرفت به دادههای حسی و پذیرش حسی تمایز میگذارد. از نگاه او، باور به جهان خارج در طی این دو مرحله صورت میگیرد. دادههای حسی حالات ذهنی هستند که موضوع شهود مستقیم و خطاناپذیر هستند و پذیرش حسی نیز نوعی عمل شبه شهودی است. دیدگاه پرایس نمونهای از «نظریۀ توجیه در بادی امر» در مبناگرایی درونگرایانه است که با دیدگاه معرفتشناسانی مانند چیزم، پالک و بونجور قابل مقایسه است. بسیاری از منتقدان، چنین دیدگاهی را خوشبینانه و نمونهای از مبناگرایی جزماندیش معرفی میکنند که مبتنی بر یک پیشفرض صرف، در باور به جهان خارج است. با این حال، چیزم با تکیه بر مفهوم «خود نمایانگری» دیدگاه او را اصلاح و تعدیل میکند. بونجور نیز با توجه به مسئلة انفعال در ادراک حسی و با تکیه بر استدلال بهترین تبیین، مبنایی برای دفاع از معرفت به جهان خارج فراهم میکند. حاصل این دفاعیات، نشان از لزوم توجه به معرفتی متفاوت از معرفت گزارهای، یعنی معرفت حضوری و نقش استدلال عقلی در باور به جهان خارج است. این توجه، به این شکل است که حقیقت معرفت، مشتمل بر جنبة حکایتگری از معلوم خودش است و با توجه به این جنبه، در صورت فرض سلامت حواس، آشکارشدن پدیدار حسی گواهی ابتدایی بر واقعیت خارجی است که از آن حکایت میکند و استدلال، بهترین تبیین دلیلی است که با کمک آن، این گواه در بادی امر، تبدیل به دلیل مناسب برای باور به جهان خارج میشود.