تنگنای ادراک ذات الهی در عرفان اسلامی و راه برونرفت از آن
نویسندگان
1 استادیار گروه فلسفۀ دانشگاه خوارزمی
doi
10.22059/jop.2019.281476.1006445چکیده
ذات الهی از نگاه عارفان «وجود لابشرط مقسمی» است که بهسبب عدم تناهی و عدم تعیّنش، هیچگونه ادراکی نمیپذیرد. پیامد ادراکناپذیری ذات، حکمناپذیری اوست که ازسوی عارفان تصریح شده است. نفی ادراک و حکم از ذات الهی با مشکلات مهمی روبهروست؛ مانند 1. پرستشناپذیری ذات؛ 2. تقابل با متون دینیِ گویای ادراک؛ 3. تقابل با بایستگی برخی احکام مانند «موجودبودن». برخی عارفان برای رهایی از مشکلات یادشده ادراک اجمالی ذات را پذیرفته و برهانهای ادراکناپذیری را به ادراک تفصیلی منصرف ساختند. ادراک اجمالی از نگاه ایشان سه تفسیر مهم دارد که همگی میکوشند ادراک بیواسطۀ ذات را به گونهای که متعلَّق ادراک، مستقیماً خود ذات باشد، توجیه کنند؛ اما برپایۀ عدم تناهی ذات، ادراک بیواسطۀ آن، حتی به گونۀ اجمالی نیز نارواست. این پژوهش با تقسیم ادراک به «بیواسطه» و «باواسطه»، چنین معتقد است: تحلیل فیض منبسط و مقام احدیت، و کشف نیاز آنها به حقیقتی ورای خویش، گونهای ادراک باواسطه از ذات به دست میدهد که در قالب مفهومهای اشارهکننده گزارش میشود. متعلَّق این ادراک، خود ذات نیست؛ تا از سوی برهانهای ادراکناپذیری نفی شود. متعلق این ادراک، بروننماییای است که فیض منبسط و مقام احدیت، نسبت به ماورای خویش (ذات الهی) دارند؛ این بروننمایی به مثابۀ ادراک باواسطۀ ذات قلمداد میشود.