نظریه‌‎های دولت در دورۀ پهلوی اول: مرور آسیب شناسانه

نویسندگان

1 دانشیار جامعه شناسی توسعه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران

doi
10.22054/tssq.2022.69706.1306
چکیده

موضوع این مقاله، بررسی و نقد نظریه‌‌های دولت در ایران (دورۀ پهلوی اول) است. در باب دولت در دورۀ پهلوی اول پژوهش‌‌های گسترده­ای صورت گرفته است. در این پژوهش‌‌ها از صفاتی چون دولت مدرن، مطلقۀ مدرن، شبه‌پاتریمونیالیسم، اتوکراتیک، دیکتاتوری، شبه‌مدرنیسم، استبداد شرقی، استبداد ایرانی، وابسته، اقتدارگرای نوساز و ... استفاده شده است. تعدد و تنوع این مفاهیم حاکی از تعدد و تفاوت‌‌های مفهومی قابل توجهی است، که حائز بحث هستند. پرسش اصلی این است که چگونه می‌توان به طرح و نقد این دیدگاه‌‌ها پرداخت و چه بدیلی برای عنوان دولت در این دوره برشمرد؟ هدف این نوشتار طرح و نقد این تفاوت‌‌ها و تناقض‌‌های مفهومی و نیز نقد و بررسی دیدگاه‌‌های ارائه‌شده است که می‌تواند ادبیات نظری و تجربی این دورۀ تاریخی را تقویت نماید. در این نوشتار از روش فرامطالعه برای رسیدن به این مقصود بهره برده‌­ام. نتایج بدست آمده تنوعی از دیدگاه­ها را نشان می­دهد و بر اساس معیارهای مورد وثوق در این مقاله، تعداد کمی از نوشته‌­های مورد بررسی درک روشنی از مفهوم دولت، کارکردها و کارویژه­های آن در دورۀ جدید دارند، و نویسندگان در بسیار از موارد به دلیل خلط مفاهیم، تفاوت چندانی بین واژه­های دولت، حکومت، و رژیم که سه تأسیس متفاوت، ولی مرتبط هستند، قائل نشده­اند. بر اساس مبانی نظری دولت و نیز مستندات تاریخی دورۀ مورد بررسی، دولت در دورۀ رضا شاه از جنبه‌های مختلف شامل بستر تاریخی، زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و کارویژه‌­ها و اقدام­ها، قرابت قابل ­توجهی با دولت مطلقه دارد.