واکاوی نسبت مدرنیته با تکوین جهانِ نارخداد از منظر فلسفه هایدگر

نویسندگان

1 دانشجوی کارشناسی ارشد علوم اجتماعی دانشگاه تهران

2 استادیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه تهران

doi
10.22059/jop.2018.248701.1006324
چکیده

رویکرد زمانی مدرنیته، همان است که ارسطو در کتاب چهارمِ فیزیک، بیان داشته: "زمان زنجیره‌ای از اکنون‌هاست". در مقابل هایدگر معتقد است این فهم از زمان، هستی را در اکنونیتِ گسسته از گذشته و آینده قرار داده و گویی تمامیت آن در دسترس است تا در فراشد اُبژکتیوسازی تحت استیلا قرار گیرد. نتیجۀ این فرایند آن است که هستی از آشکارگی بازمانده و جهانِ نارخداد تجسم می­یابد. با این حال، پیشنهاد هایدگر برای برون شد از این وضعیت (جهانِ نارخداد)، نه تجویزِ تلاشی مبارزه جویانه بلکه رها کردن امور به حال خود آنچنان که در ذات خویش هستند، می­باشد. هایدگر این رها کردن را با اصطلاح ((گلاسنهایت)) بیان می­دارد. برخی از پژوهشگران از ((گلاسنهایت)) هایدگر، نوعی بی‌عملی را نتیجه گرفتند. ما در پژوهش حاضر نشان خواهیم داد که ((گلاسنهایت)) نه عرصۀ بی عملی که خود متضمن کنشگری است؛­­­ اما در زمانِ حاضری که عرصۀ تلاقی گذشته و آینده باشد و هایدگر از آن با نام "لحظۀ اصیل" یاد می‌کند؛ همان لحظۀ مصمم‌بودگی که باید انتظارش را کشید و به زمان حادث شدنش رویدادِ مستتر در بطن آن را از آنِ خود کرد. اصطلاح ((گلاسنهایت))، در برابر فراشد مدرنیته، نوعی فرایند به تأخیر انداختن را پیشنهاد می­کند.