بررسی تطبیقی دیالکتیک ایمان و فهم در هرمنوتیک مولانا وآگوستین بر اساس آموزۀ «ایمان می آورم تا بفهمم »

نویسندگان

1 استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران

doi
10.22059/jop.2014.51916
چکیده

آدمی به‌عنوان موجودی فهیم، مدام با موضوع فهم سر و کار دارد و هر کُنش و واکنشش همراه با فهم است. این هماره­گی و اهمیّتِ فهم، باعث شده که اندیشمندان، از دیر باز در پی شناختِ ساختار و راه­های نیل به فهمِ درست باشند. آگوستین به­عنوان یک قدّیسِ اثرگذار مسیحی در طلیعۀ قرون‌وسطی و مولانا به­عنوان عارف و اندیشمندِ مسلمانِ اواخرِ این دوران، چنین­اند. یکی از قواعدِ هرمنوتیکِ ایشان اعتقاد به تأثیرِ عواملِ وجودی در فهم است؛ این دو اندیشمندِ زمانۀ اتحادِ عاقل و معقول، ظروف مرتبطۀ حیطۀ فهم را جدای از حیطه­های عاطفی و ارادی نمی­دانند. پرچمِ این اندیشۀ مشترک، مزیّن است به آموزۀ آگوستینیِ «ایمان می‌آورم تا بفهمم» که با «ایمآن‌همان تمییز و ادراک استِ» مولانا، همنوایی دارد. در تأیید این آموزه، نخست به بنیان­های مشترکِ فلسفیِ آن می­پردازیم، سپس به دیدگاه مولانا مبنی بر لزوم هم‌سنخی شناسنده با موضوع فهم. نهایتاً برآنیم که تفاوتِ فهم یا بدفهمیِ گهگاه این آموزه، محصولِ عواملی چون اختلافِ منظر و ندیدنِ مراتبِ ایمان و فهم در دو شکلِ درون­­دینی و برون­دینی آن است. بنابراین ضمن معرّفیِ سه مرتبۀ ایمان و دو ساحتِ فهم، با دیالکتیکی دانستنِ رابطۀ آن دو، به تبیین و رفعِ این بدفهمی­ها می­پردازیم.