نسبت رفتارگرایی معرفتشناختی و عینیت از دیدگاه مک داول
نویسندگان
1 استادیار فلسفه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران
doi
10.22059/jop.2014.51921چکیده
مسئله اصلی در این مقاله بررسی نسبت رفتارگرایی معرفتشناختی و عینیت است. آیا میتوان باوجود اعتقاد به رفتارگرایی معرفتشناختی و کنار گذاشتن رویکرد مبناگرایانه به شناخت، گفتمان عینیت را حفظ نمود و ادعا کرد که در فرایند تحقیق پاسخگو به جهان هستیم؟ در این مقاله سعی بر این است که پاسخ مثبت جان مک داول به این سؤال موردبررسی قرار گیرد. بدینجهت نظریات مک داول در دو محور مطرح میگردد: نظریات سلبی که بیان کنندة تحلیل انتقادی او دربارة رویکردهای نادرستی است که در آراء ریچارد رورتی منجر به نفی شناخت عینی و اثبات همبستگی میشود، و نظریات ایجابی که بیانگر طرز تلقی خاص او به جهان، رویدادهای ذهنی، تأثیراتی که جهان بر ذهن میگذارد، تجربة ادراکی، فعلیت و اِعمال تواناییهای مفهومی، جایگاه تجربه در نظام توجیه و کسب شناخت عینی است. شیوة مک داول برای اینکه اثبات کند چگونه فعالیت عقلانی ما میتواند پاسخگوی به واقعیت باشد و چگونه تفکر ما شناخت عینی واقعیت را در اختیار ما قرار میدهد، شیوة جدیدی است که مبتنی بر تلقی سنتی از شناخت نیست؛ اما ازنظر او انکار مبانی شناخت به معنای انکار شناخت عینی و رابطة معرفتی با جهان نیست.