تبیین نقش هوشمندسازی شهری در ارتقای زیستپذیری شهری: مطالعۀ موردی منطقۀ ۶ تهران
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری جغرافیا و برنامهریزی شهری، دانشکدۀ جغرافیا و برنامهریزی محیطی، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران
2 پژوهشگر دکتری گروه مهندسی طراحی محیط زیست دانشگاه تهران، دانشکدۀ محیط زیست، دانشگاه تهران، ایران
3 مربی گروه معماری، دانشکدۀ معماری، شهرسازی و هنر، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران
doi
10.22034/uep.2026.575350.1837چکیده
در دهههای اخیر، شهرهای جهان با چالشهای پیچیدهای همچون رشد جمعیت، تراکم فعالیتهای اقتصادی و محدودیت منابع مواجه شدهاند، که توجه به هوشمندسازی شهری و ارتقای زیستپذیری را ضروری ساخته است. این پژوهش با هدف تبیین سازوکار تأثیر هوشمندسازی شهری بر زیستپذیری در منطقۀ ۶ تهران انجام شد و تلاش کرد تعامل میان فناوری، حکمرانی، عدالت اجتماعی و تجربۀ زیستۀ شهروندان را تحلیل کند. روش تحقیق ترکیبی کیفی ـ کمی بود: ۱۳ مصاحبۀ نیمهساختاریافته با مدیران شهری، متخصصان حوزۀ شهر هوشمند و پژوهشگران زیستپذیری انجام شد و تحلیل تماتیک برای استخراج ۷ سازۀ اصلی صورت گرفت. سپس دادههای کمی از طریق پرسشنامه و مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) تحلیل شد. نتایج نشان داد سازۀ «حکمرانی، قدرت و تصمیمگیری» با بیشترین اثرگذاری (β = 0.71) و سازه «عدالت، شمول و گروههای نادیدهگرفتهشده» (β = 0.71) بیشترین نقش را در ارتقای زیستپذیری شهری ایفا میکنند. همچنین، سازههای «فضا و تجربۀ زیسته» (β = 0.74) و «ظرفیتها و امکانهای بالقوه» (β = 0.75) نقش قابل توجهی در ارتقای کیفیت محیط و قابلیت بازتعریف سیاستها داشتند. تحلیل همبستگی و تلفیق دادههای کیفی با نتایج کمی نشان داد توان واقعی شهروندان برای استفادۀ معنادار از فناوری، مشارکت محدود در حکمرانی و نابرابریهای فضایی از عوامل کلیدی محدودکنندۀ زیستپذیری در منطقۀ ۶ هستند. یافتهها نشان میدهد هوشمندسازی شهری بدون رویکرد انسانمحور، مشارکتی و عدالتمحور نمیتواند به بهبود تجربۀ زیسته و کیفیت زندگی شهروندان منجر شود. این پژوهش چارچوب مفهومی بومیشدهای ارائه میدهد که میتواند برای سیاستگذاران، مدیران شهری و پژوهشگران برنامهریزی شهری در بافتهای پرتراکم کاربرد داشته باشد.