خواست قدرت و مسألۀ تفسیر آن
نویسندگان
doi
10.22059/jop.2012.35870چکیده
خواست قدرت، یا ارادۀ معطوف به قدرت، در نظر شمار قابل توجهی از تفسیرگران اندیشۀ نیچه یکی از مهمترین مفاهیم در فلسفه، دستکم فلسفۀ متأخر اوست و در عین حال یکی از پرابهامترین و مسألهبرانگیزترین مضامین در اندیشۀ نیچه نیز میباشد که اندیشهورزان گوناگون را در پی ارائۀ تفسیری درست و قابل قبول همواره به چالش انداخته است. به نظر نویسنده مشکل اصلی در ارائۀ تفسیری متافیزیکی از نیچه است و چنانچه تفسیرهایی را در نظر بگیریم که با لحاظ خواست قدرت به عنوان میلی مرتبه دومی در مقابل امیال مرتبه نخستی ما آن را به قلمرو روانشناسی آدمی محدود میسازند، میتوان راه چارهای برای غالب دشواریها و ابهامات یافت. مقالۀ حاضر میکوشد تا با بررسی و ارزیابی پارهای از تفسیرهای مهم ارائه شده نزد مفسران تحلیلیمسلک نیچه کاستیهای هر کدام از آنها را برجسته سازد و در پایان خود راهی برای ارائۀ تفسیری قابل قبولتر از آن را نشان دهد، هر چند آن تفسیر قابل قبولتر را در مجالی دیگر بسط خواهد داد.