ملازمت دولت و عدالت در فلسفه سیاسی

نویسندگان

1 استادیار علوم سیاسی دانشگاه پیام نور

doi
10.22054/tssq.2018.9075
چکیده

امروزه «عدالت»، گو آن‌که هنوز جایگاهی در میان برخی از فلاسفه سیاسی دارد، اما در کشاکش مباحث اقتصادی نولیبرال و سیاست‌های بین‌المللی قدرت‌های بزرگ تقریباً به فراموشی سپرده شده؛ «دولت» اما وضعیت بهتری دارد. این مقاله سعی دارد با استفاده از روش تبارشناسی تلازم این دو مفهوم و نه الزاما این‌همانی آنها در خاستگاه خود را به نمایش بگذارد. اصول کلاسیک عدالت، یعنی آزادی سیاسی و اصول عدالت توزیعی به‌علاوه احترام به برابری طبیعت، اصول مستتر در اندیشه دولت، چه دولت باستانی و چه دولت مدرن، هستند. «دولت» نیز در خاستگاه خود برای شکل‌ دادن به هویت سیاسی انسان، اصول عدالت را پیش‌فرض گرفته است. این امر ورای خطابه‌ای اخلاقی است و بیشتر به خاستگاه مشترک این دو مفهوم تاکید می‌کند. البته روایت ما از مفاهیم سیاسی متفاوت از روایات سوژه‌گرایانه مدرن است. بنابراین سعی دیگر ما این است که عدالت و دولت را از مفاهیم سوژه‌گرایانه، مفاهیمی که انتقادات زیادی بدان‌ها وارد شده، جدا سازیم و این امر را اثبات کنیم که حتی با پیش‌فرض‌های فلسفه‌های منتقد مدرنیته نیز اصول عدالت و دولت سر جای خود باقی می‌مانند و حتی اکنون برای پاسداری از آنها باید اهتمام بیشتری به‌خرج دهیم. بنابراین در بررسی خاستگاه مفاهیم اصلی فلسفه سیاسی، در مرحله نخست دولت باستانی و در مرحله بعد اصول امروزین عدالت و دولت در به‌هم‌پیوستگی خود و سرچشمه مشترک خودشان نشان داده خواهند شد.