خدا و معمای فلسفهی نقدی
نویسندگان
1 استادیار دانشگاه شهیدبهشتی
doi
چکیده
کانت در نقد عقل محض بر این موضع پافشاری کرد که فهم بشری تنها قادر به شناخت پدیدارهاست اما در نقد عقل عملی، واقعیت عینی خدا، اختیار و جاودانگی نفس را اثبات میکند. در نگاه نخست به نظر میرسد که نتیجه دو نقد در تعارض با یکدیگر است و کانت خود، از این مشکل به معمای فلسفه نقدی تعبیر کرده است. او ضمن طرح و حل مسئله، تصریح میکند که «ایدهآلیسم استعلایی پدیدارها» و «فرض جهان معقول» دو رکن اساسی فلسفهای واحد را تشکیل میدهند. براین اساس، او در نقد دوم پس از آنکه خدا را به مثابه یکی از مقتضیات عقل عملی اثبات میکند، فاهمه، اراده و آفرینندگی را به عنوان سه تعین بنیادین به خدا نسبت میدهد و در ادامه، این سه تعین بنیادین را با یک تعین بنیادین دیگر یعنی خودانگیختگی مرتبط میداند. کانت معتقد است که انتساب این تعینات به خدا و اثبات وجود او، مغایر با نتایج نقد اول نیست و برای رفع تعارض گاه به روش تمثیل متوسل میشود و گاه به کاربرد متفاوت مقولات در نقد اول و دوم. اما به نظر میرسد کانت با توسل به این شیوهها نمیتواند مشکل تعارض میان دو نقد را مرتفع سازد.