تحلیل هم‌پیوندی ساختار فضایی شهری با ظرفیت‌های تحول‌پذیری هوشمند (نمونۀ موردی: شهر سقز)

نویسندگان

1 استادیار گروه جغرافیا و برنامه‌ریزی شهری، واحد مرند، دانشگاه آزاد اسلامی، مرند، ایران

2 دانشیار، گروه جغرافیا و برنامه‌ریزی شهری، واحد ملکان، دانشگاه آزاد اسلامی، ملکان، ایران

3 گروه جغرافیا و برنامه‌ریزی شهری، واحد مرند، دانشگاه آزاد اسلامی، مرند، ایران

doi
10.22034/uep.2025.535404.1677
چکیده

شهرهای میانی ایران، با ساختار فضایی خاص و چالش‌های نهادی ـ زیرساختی، به الگوهای بومی برای تحقق‌پذیری هوشمند نیاز دارند. این پژوهش با هدف تحلیل هم‌پیوندی ساختار فضایی شهر سقز با ظرفیت‌های تحول‌پذیری هوشمند، به‌ویژه در حوزۀ حمل‌ونقل، انجام شده است. روش تحقیق ترکیبی (آمیخته) و مبتنی بر تحلیل پیکربندی فضا و روش دلفی است. تحلیل شبکۀ معابر با نرم‌افزار DepthmapX و استخراج ۳۸۶۳ گره و ۴۸۴۸ یال نشان داد ساختار فضایی شهر از ناهمگونی و تمرکز شدید بر گره‌های مرکزی رنج می‌برد. شاخص میانگین عمق در هستۀ مرکزی 0/0232 (نشان‌دهندۀ پیوستگی نسبی) است، در حالی که ضریب تغییرات شاخص دسترسی با 68/7 درصد بیانگر نابرابری شدید فضایی در دسترسی به خدمات است. همچنین، شاخص ارتباط با میانگین 0/01705 و انحراف معیار 0/02680، الگوی مرکز ـ پیرامون و وابستگی شبکه به تعداد محدودی از گره‌های حیاتی را آشکار ساخت. از سوی دیگر، فرایند دلفی دومرحله‌ای با ۱۵ خبره به بومی‌سازی و اجماع نهایی روی 40 گویه در پنج شاخص کلیدی منجر شد. ضریب هماهنگی کندال از 0/372 در دور اول به 0/786 در دور دوم رسید که حاکی از اجماع قوی خبرگان بوده است. یافته‌های تلفیقی نشان داد گره‌های با مقادیر هم‌زمان بالا در شاخص‌های بینابینی و دسترسی (مانند گره‌های مرکزی محلات 10 و 11)، نقاط کلیدی برای استقرار بهینۀ زیرساخت‌های هوشمند هستند. در مقابل، نواحی پیرامونی (محلات 16 و 17) با عمق فضایی بالا و دسترسی پایین، نیازمند مداخلات هوشمندانه برای کاهش شکاف دیجیتال و عدالت فضایی هستند.