زیبایی شناسی و سیاست با تمرکز بر دولت فاشیسم

نویسندگان

1 دانشیار علوم‌سیاسی دانشگاه مازندران

doi
10.22054/tssq.2018.8753
چکیده

پدیدار شدن واژه زیبایی شناسی در اواخر سده­ی هجدهم در معنای لذت بی‏طرفانه بود. از نیمه­ی دوم سده­ی نوزدهم با طرح نظریه­ی پایان هنر هگل و پیدایش ایدئولوژی­ها و جریان­های هنری مدرن، نسبت زیبایی و سیاست اهمیت یافت. چنان که در نیمه­ی نخست قرن بیستم در دو دولت تمامیت خواه کمونیسم و فاشیسم آثار این پیوند مورد توجه نظریه پردازان قرار گرفت. در مقاله­ی حاضر این پرسش اساسی طرح شده است که ایده­ی زیبایی شناسانه شدن سیاست چگونه سبب تحکیم و ابزار مشروعیت آفرینی دولت می­گردد؟ مفروضه­ی نوشتار حاضر با تمرکز بر دولت فاشیستی، بررسی ساز و کارهای زیبایی شناسی فاشیستی است که با حذف نظریه­ی خودآئینی فرهنگ و هنر، این بار همچون تکنیک سلطه در خدمت ساخت و مشروعیت بخشی دولت عمل می­کند. یافته­های پژوهش نشان می­دهد پدیداری عینی سبب پالایش زیبایی شناختی قدرت دولت، تقویت و ضروری ساختن جنگ و خشونت و هم چنین حمایت از سرعت و فناوری در جهت وصول به اهداف این دولت تام گردیده است. مقاله از چارچوب نظری زیبایی شناسی انتقادی بهره برده و به روش توصیفی ـ تحلیلی به نگارش درآمده است.