آسیب شناسی انحطاط دولت اقتدارگرای بوروکراتیک محمدرضا پهلوی

نویسندگان

1 استادیار علوم سیاسی، دانشگاه یاسوج

2 مربی معارف اسلامی دانشگاه پیام نور بروجرد

doi
10.22054/tssq.2018.8390
چکیده

از جمله­ی تئوری­ها در خصوص توسعه در کشورهای جهان سوم، نظریه­ی دولت­های اقتدارگرای بوروکراتیک است. بر اساسِ این نظریه جوامع توسعه­نیافته جهتِ گذار از وضعیت سنتی به مدرن نیاز به یک دولت مقتدر مرکزی و بوروکرات دارند. این مدل از توسعه­گرایی، که برای نخستین بار در ایران بعد از کودتای 28 مرداد شکل گرفت و تا قیام 15 خرداد 1342 ادامه یافت، گفتمانی پیرامون عرصه­ی  سیاست و حکومت در ایران فراهم نمود که عنوان "سیاست و سلطه­ی اقتدارگرای بوروکراتیک" داشت. پرسش اصلی مقاله این است که به چه دلایلی دولت محمد رضاشاه علی رغم دارا بودن تمام مشخصات تئوری اودانل و این­که از مصادیق تئوری مذکور در میان سال­های 1332- 1342بود اما پس از سال 1342 دچار آسیب­پذیری شد و به دولت مطلقه تبدیل گشت؟  مفروضِ مقاله این است که؛ در حالی­که کشورهای آمریکای لاتین و جنوب شرق آسیا بعد از چند دهه با بهره­گیری از تضاد دو ابرقدرت "آمریکا و شوروی" توانسته­اند به اقدامات چشمگیر در زمینه­های مختلف، به خصوص توسعه­ی عظیم اقتصادی دست بزنند، اجرای آن در ایران به دلیل چند عامل عمده سرانجام نامطلوبی داشته و در نتیجه حاکمیت آن از میانه­ی سال 1342 از قالب یک دولت اقتدارگرای بوروکراتیک خارج و به یک دولت مطلقه رانتیر تبدیل می­شود. روش گردآوری اطلاعات در این مقاله توصیفی- تحلیلی است و برای جمع آوری اطلاعات و داده‌ها از منابع کتابخانه‌ای استفاده شده و نتیجه‌گیری آن استنتاجی است.