بررسی ارتباط حس تعلق محلهای و مشارکت شهروندان در بازآفرینی بافتهای فرسودۀ شهری (مطالعۀ موردی: محلۀ جوادیه تهران)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری جامعهشناسی اقتصادی و توسعه، دانشکدۀ علوم اجتماعی، ارتباطات و رسانه واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
2 دانشیار گروه برنامهریزی اجتماعی، دانشکدۀ علوم اجتماعی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران
3 دانشیار گروه جامعهشناسی، دانشکدۀ علوم اجتماعی، ارتباطات و رسانه واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
doi
10.22034/uep.2025.537020.1675چکیده
مقدمهبا گسترش توسعۀ اقتصادی در کشورهای جهان سوم و رشد سریع جمعیت، شهرنشینی نیز با شتابی چشمگیر افزایش یافت؛ به گونهای که شهرها دیگر توان پاسخگویی به نیازهای جمعیت ساکن را نداشتند. در این راستا، دو رویکرد اصلی در دستور کار مدیران شهری قرار گرفت: نخست، توسعۀ منفصل از طریق ایجاد شهرهای جدید در اطراف کلانشهرها؛ و دوم، توسعۀ متصل با تمرکز بر نوسازی، بهسازی و بازسازی بافتهای فرسودۀ شهری. به دلایلی همچون حفظ هویت تاریخی، ارزشهای فرهنگی و اجتماعی، و جلوگیری از گسترش نامتوازن شهرها، سیاستهای نگهداشت و ارتقای بافتهای فرسوده مورد توجه ویژه قرار گرفت. بافتهای فرسوده به دلیل ساختار کالبدی آسیبپذیر و زیرساختهای ناکارآمد، مستعد ناپایداری فضایی هستند و این امر موجب اختلال در نظام زیستی و کاهش کارایی عملکردی آنها میشود. در میان این بافتها، محلههای سنتی و تاریخی جایگاه ویژهای دارند؛ چرا که عناصر ارزشمند معماری و شهری را در خود جای داده و بازتابدهندۀ فرهنگ، تاریخ و هویت جمعیاند. همچنین، مراکز تجاری و مسکونی موجود در این بافتها به عنوان سرمایههای ملی و اجتماعی شناخته میشوند که نیازمند برنامهریزی دقیق و اصولی برای ارتقا و بازآفرینی هستند. در اینمیان، بازآفرینی شهری به عنوان رویکردی جامع و چندبُعدی، نهتنها به کالبد شهر، بلکه به ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و زیستمحیطی آن نیز توجه دارد. این رویکرد انسان را به عنوان عنصر مؤثر در شهر در نظر میگیرد و برای هویت، رفتار، معیشت و سکونت او ارزش قائل است. بازآفرینی شهری با مجموعهای از اقدامات هدفمند، به بهبود پایدار شرایط نواحی دستخوش تغییر کمک میکند و در این مسیر، مشارکت شهروندان نقشی کلیدی ایفا میکند. شهر تهران با بیش از ۳ هزار هکتار بافت فرسوده، با چالشهای جدی در حوزۀ مدیریت شهری مواجه است. اجرای موفق برنامههای بازآفرینی در این بافتها نیازمند فراهمسازی مجموعهای از عوامل و پیشنیازهاست که یکی از انواع مهم آن، تقویت حس تعلق محلهای در میان ساکنان است. این مقاله با تمرکز بر اهمیت مشارکت شهروندان در برنامههای بازآفرینی، به بررسی نقش حس تعلق محلهای به عنوان مؤلفهای تأثیرگذار بر مشارکت پرداخته و در صدد پاسخ به این پرسش است که آیا میان حس تعلق محلهای و مشارکت شهروندان در بازآفرینی بافتهای فرسودۀ شهری محلۀ جوادیه ارتباط معناداری وجود دارد یا خیر.مواد و روشهابا توجه به ماهیت پژوهش که بر درک تجربۀ زیسته، نگرشها و معناهای ذهنی شهروندان نسبت به حس تعلق محلهای و مشارکت در بازآفرینی شهری تمرکز دارد، از رویکرد کیفی بهره گرفته شد. روشهای کمی با وجود توانایی در سنجش متغیرها، در تحلیل لایههای معنایی و پیچیدگیهای اجتماعی محدود هستند؛ از اینرو، تحلیل کیفی با استفاده از جلسات گروه متمرکز (FGD) و مصاحبههای عمیق، مناسبترین گزینه برای این مطالعه بود. در مرحلۀ نخست، براساس مدل مفهومی پژوهش، راهنمای سؤالات تنظیم شد. سؤالات FGD با هدف پوشش ابعاد مختلف مدل طراحی شدند. دادههای سامانۀ شهرسازی منطقۀ ۱۶ نشان دادند از مجموع ۶۹۵۳ پلاک در محلۀ جوادیه، ۱۴۰۴ پلاک نوسازی شده و ۵۵۴۷ پلاک نیازمند نوسازی هستند. پس در گام نخست نمونهگیری از پلاکهای نیازمند نوسازی آغاز شد. سپس، نقشۀ بافت فرسوده از دفتر توسعۀ محلهای تهیه و معابر اصلی، فرعی و بنبستها شناسایی شدند. سپس با روش نمونهگیری خوشهای، پلاکهای نیازمند نوسازی دستهبندی و نمونههایی به صورت تصادفی انتخاب شدند. در مرحلۀ دوم، از روش نمونهگیری هدفمند برای انتخاب افراد واجد شرایط جهت شرکت در جلسات FGD استفاده شد. این افراد شامل ساکنان و ذینفعان محلۀ جوادیه بودند که سابقۀ سکونت یا اشتغال حداقل پنجساله، آشنایی با مسائل محله، تمایل به مشارکت در گفتوگو، و تنوع در سن، جنسیت، تحصیلات و نوع فعالیت داشتند. تلاش شد تا از هر بخش کالبدی محله (مرکز، حاشیه، گذرهای پرتردد و نقاط کمتردد) حداقل یک یا دو نفر انتخاب شوند تا تنوع فضایی و اجتماعی حفظ شود.دو گروه ۱۲نفره از شهروندان محلۀ جوادیه برای شرکت در جلسات FGD انتخاب شدند. این تعداد با توجه به توصیههای روششناسی مطالعات کیفی، امکان تعامل مؤثر، تنوع دیدگاهها و مدیریت زمان را فراهم ساخت. جلسات در بازۀ زمانی ۴۵ تا ۶۰ دقیقه برگزار شدند و محتوای آنها به صورت کامل مکتوب، دستهبندی و در نرمافزار MAXQDA نسخۀ ۲۰۲۱ تحلیل شد. با توجه به اشباع اطلاعاتی حاصل از جلسات، دو جلسه کافی تشخیص داده شد. تحلیل دادهها با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام شد. برای سنجش اعتبار کدگذاریها، از بازبینی مضاعف و تطبیق کدها با چارچوب مفهومی استفاده شد. همخوانی درونکدی و بینکدی نیز بررسی شد تا انسجام معنایی و اعتبار نتایج تضمین شود. در نهایت، با بهرهگیری از دادههای استخراجشده، وضعیت حس تعلق محلهای و مشارکت در بازآفرینی محلۀ جوادیه ترسیم شد.یافتههایافتههای حاصل از مصاحبهها نشان دادند حس تعلق محلهای در میان ساکنان محلۀ جوادیه تا حدودی وجود دارد. بسیاری از مشارکتکنندگان ضمن تمایل به نوسازی، خواستار حفظ خاطرات، هویت و شکل سنتی محله بودند. احساس امنیت روانی، مالکیت شخصی، و وابستگی قومی از عوامل اصلی این تعلق خاطر عنوان شد. در برخی موارد، همین حس تعلق مانع از مشارکت در برنامههای بازآفرینی میشد؛ بهویژه در میان نسلهای قدیمیتر که خاطرات عمیقتری با محله داشتند. در مقابل، جوانان تمایل بیشتری به ترک محله در صورت عدم نوسازی داشتند که نشاندهندۀ شکاف نسلی در نگرش به بازآفرینی است.بیاعتمادی به نهادهای اجرایی، بهویژه شهرداری، یکی دیگر از موانع مشارکت بود. تجربههای گذشته و عدم شفافیت در برنامهها موجب شده بود که ساکنان خواستار اطلاعرسانی دقیق و اعتمادسازی پیش از هرگونه اقدام باشند. وابستگیهای قومی و فرهنگی نیز در شکلگیری حس تعلق نقش داشتند؛ سکونت اقوام همزبان و همفرهنگ در کوچهها و بنبستها نوعی انسجام اجتماعی ایجاد کرده بود.حس مالکیت منازل نیز به عنوان عامل تقویتکنندۀ حس تعلق محلهای شناخته شد. بسیاری از ساکنان تأکید داشتند که حفظ حق مالکیت، شرط مشارکت در برنامههای بازآفرینی است. در نهایت، یافتهها نشان دادند حس تعلق محلهای نهتنها یک احساس شخصی، بلکه نوعی سرمایه اجتماعی است که نقش کلیدی در موفقیت برنامههای بازآفرینی ایفا میکند. توجه به مؤلفههای فرهنگی، اجتماعی و روانی ساکنان، شرط اساسی برای طراحی و اجرای مؤثر این برنامههاست.نتیجهگیرییافتههای پژوهش نشان دادند مشارکت شهروندان در برنامههای بازآفرینی شهری، علاوه بر عوامل کالبدی و اقتصادی، بهشدت تحت تأثیر مؤلفههای اجتماعی و روانی نظیر حس تعلق محلهای قرار دارد. بر اساس نظریۀ مکمیلان و چاویس، این حس شامل چهار مؤلفۀ اصلی است: عضویت، تأثیرگذاری، تأمین نیازها و پیوندهای عاطفی. در محلۀ جوادیه، تنها مؤلفۀ «عضویت» به طور نسبی شکل گرفته است؛ ساکنان خود را بخشی از اجتماع محلهای میدانند و خواهان حفظ هویت و بهبود شرایط سکونت هستند. در مقابل، مؤلفههای دیگر دچار ضعفاند. ساکنان احساس میکنند در تصمیمگیریهای شهری تأثیر ندارند و بیاعتمادی به نهادهای اجرایی، بهویژه شهرداری، مانع مشارکت آنها شده است. شکاف میان برنامهریزی بالا به پایین و نیازهای واقعی مردم، بهویژه در حوزههایی همچون فضای سبز، خدمات درمانی و امنیت، نشاندهندۀ ضعف در تأمین نیازهاست. همچنین، مهاجرت نسل جوان، احساس شرمندگی نسبت به سکونت در محله، و انتخاب محل زندگی بر اساس اجبار مالی، بیانگر تضعیف پیوندهای عاطفی مشترک است. در مجموع، مشارکت مؤثر در بازآفرینی شهری زمانی شکل میگیرد که شهروندان نهتنها خود را عضو محله بدانند، بلکه احساس کنند صدایشان شنیده میشود، نیازهایشان درک میشود، و پیوندشان با محیط زندگیشان ارزشمند است. این امر مستلزم بازسازی اعتماد، تقویت سرمایه اجتماعی، و تغییر رویکرد از برنامهریزی تکنوکراتیک به برنامهریزی مشارکتی و زمینهمند است؛ رویکردی که شهروندان را از دریافتکنندۀ خدمات به کنشگران فعال در تولید فضای شهری تبدیل میکند.