طراحی میانافزای بافت ارزشمند تاریخی شهر با بهکارگیری «ارزیابی بصری دقیق» (موردپژوهی: محور اصلی پامنار)
نویسندگان
1 کارشناسی ارشد طراحی شهری، دانشکدۀ شهرسازی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران
2 دانشجوی دکترای شهرسازی، دانشکدۀ شهرسازی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران
doi
10.22034/uep.2025.519127.1632چکیده
مقدمهمباحث پیرامون طراحی شهری و رابطۀ آن با بافتهای تاریخی از دهۀ ۱۹۶۰ میلادی به یکی از دغدغههای اصلی برنامهریزان و معماران تبدیل شده است. امروزه، رویکردهای یکپارچهگرا و توسعۀ پایدار، گفتمان غالب در این حوزه است که در بطن آن، «توسعۀ میانافزا» به عنوان راهکاری برای احیای بافتهای کهن و جلوگیری از تخریب آنها مطرح میشود. با اینحال، ادغام معماری جدید در بافتهای تاریخی یک چالش بزرگ است و به توجه دقیق به ویژگیهای معماری و زیباییشناسی برای حفظ سازگاری با میراث شهری نیاز دارد. یکی از مشکلات اساسی در شهرهای معاصر، بهویژه در بافتهای تاریخی، آشفتگی بصری ناشی از طراحیهای ناهماهنگ است؛ جایی که هر مالک، نمای ساختمان خود را بدون توجه به بناهای مجاور و فقط بر اساس منافع شخصی طراحی میکند. این امر به ایجاد منظر شهری گسسته و مغشوش منجر میشود و ضرورت تدوین ضوابط مشخص برای نماسازی را دوچندان میکند.محلۀ پامنار، به عنوان یکی از محلات قدیمی و ارزشمند تهران قدیم در محدودۀ عودلاجان، نمونۀ بارزی از این چالشهاست. این محله با داشتن پیشینۀ غنی، نیازمند توجه ویژه به نمای بصری محورهای عمومی خود است. در پاسخ به این نیاز، پژوهش حاضر از تکنیک «ارزیابی بصری دقیق» (Accurate Visual Representation - AVR) به عنوان ابزاری کارآمد برای ارزیابی منظر فرهنگی و هدایت توسعۀ پایدار در بافتهای تاریخی بهره میبرد. بر ایناساس، سؤال اصلی پژوهش این است: چگونه میتوان با بهرهگیری از تکنیک AVR و شناسایی شاخصهای کلیدی کیفیت بصری، به راهبردها و ضوابطی کارآمد برای طراحی بناهای میانافزا در بافت تاریخی پامنار دست یافت که ضمن هماهنگی با منظر تاریخی، به ارتقای هویت و سرزندگی این محله کمک کند؟ اهداف این مطالعه شامل شناسایی شاخصهای مهم کیفیت بصری، تعیین جایگاه ابزارهای پایش بصری در فرایند طراحی و در نهایت، تدوین و ارائۀ ضوابط طراحی برای بناهای میانافزا در این محله است. در حالی که پژوهشهای پیشین عمدتاً از روشهای توصیفی ـ تحلیلی استفاده کردهاند، این مطالعه با بهکارگیری روش آمیخته و تمرکز بر دیدگاه ساکنان، به دنبال ارائۀ راهکارهای عملی و افزودن به غنای دانش موجود در این حوزه است.مواد و روشهاپژوهش حاضر از نظر ماهیت، توصیفی و از منظر هدف، کاربردی است که با روش تجزیهوتحلیل آمیخته به بررسی هویت بصری در طراحی بناهای میانافزای محلۀ پامنار تهران پرداخته است. جمعآوری دادهها از طریق مطالعات کتابخانهای، مشاهدات میدانی، مصاحبۀ نیمهساختاریافته و ابزار اصلی پژوهش، یعنی پرسشنامه، انجام شد. پرسشنامه بر اساس مقیاس پنجگزینهای لیکرت طراحی شد و روایی آن توسط سه نفر از خبرگان حوزۀ شهرسازی و معماری تأیید شد.جامعۀ آماری پژوهش را شهروندان محلۀ پامنار تشکیل میدهند. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران و با سطح اطمینان ۹۵ درصد و خطای ۵ درصد، ۶۸ نفر برآورد شد. برای انتخاب نمونهها از روش نمونهگیری گلولهبرفی استفاده شد. چارچوب نظری پژوهش بر اساس شش مؤلفۀ کیفیت محیط شهری کرمونا (۲۰۲۱) شامل مؤلفههای کالبدی، ادراکی، اجتماعی، بصری، عملکردی و زمانی بنا شده است.تحلیل دادهها در دو بخش ذهنی (از طریق پرسشنامه) و عینی (با استفاده از مدل AVR) صورت گرفت. تکنیک AVR به عنوان یک ابزار پیشرفته، تصاویر واقعی (عکس) را با مدلهای سهبعدی از طرحهای پیشنهادی ترکیب میکند تا یک نمایش بصری دقیق و واقعگرایانه از آیندۀ منظر شهری ارائه دهد. این ارزیابی در چهار سطح استاندارد انجام شد: سطح صفر (تعیین مکان و اندازه)، سطح 1 (افزودن میزان دید)، سطح 2 (افزودن فرم معماری) و سطح 3 (افزودن مصالح). برای تضمین دقت، هر ارزیابی AVR همراه با یک «بیانیۀ روش» ارائه شد که جزئیات فنی و تصمیمات اتخاذشده را شرح میدهد. در نهایت، به منظور تدوین ضوابط نهایی، یک پنل خبرگان متشکل از ۱۴ نفر تشکیل شد و با استفاده از روش اشباع نظری، راهبردها و ضوابط طراحی استخراج و اعتبارسنجی شد.یافتههاتحلیل دادههای جمعیتشناختی نشان داد جامعۀ نمونه عمدتاً جوان (91/17 درصد بین ۲۰ تا ۴۰ سال) ، تحصیلکرده (82/35 درصد دارای مدرک کارشناسی) و متشکل از دیدگاههای متنوعی از جمله عابران، شاغلان و ساکنان است.نتایج تحلیل توصیفی پرسشنامهها (جدول ۲) چالشها و ظرفیتهای مهمی را در بافت پامنار آشکار ساخت. مهمترین یافته، «هماهنگی پایین بین ساختمانهای جدید و قدیم» بود که 30/88 درصد از پاسخدهندگان آن را «خیلی کم» ارزیابی کردند و این موضوع چالش اصلی در طراحی میانافزا را نشان میدهد. رضایت از عناصر بصری کلیدی مانند «خط آسمان» (32/35 درصد متوسط) و «طرحهای رنگی فضاهای عمومی» (42/65 درصد متوسط) نیز در سطح متوسطی قرار داشت. در مقابل، یافتهها نشاندهندۀ یک قوت بزرگ بود: «تأثیر نشانههای تاریخی و معماری منحصربهفرد بر هویت بافت» که 32/35 درصد آن را «خیلی زیاد» دانستند. همچنین، ترجیح بالایی برای استفاده از مصالح سنتی مانند «آجر» (38/24 درصد زیاد) و «مصالح ترکیبی» (39/71 درصد زیاد) مشاهده شد که پتانسیل بالایی برای طراحیهای زمینهمحور فراهم میکند. وجود «فضاهای جلبکنندۀ توجه و توقف» نیز (32/35 درصد خیلی زیاد) نشاندهندۀ ظرفیت بالای محله برای تعاملات اجتماعی است.در بخش تحلیل عینی، تکنیک AVR در سه مطالعۀ موردی در محور پامنار به کار گرفته شد. نتایج کاربرد این فن، اثربخشی آن را در ارائۀ راهحلهای طراحی تأیید کرد:AVR0 و AVR1: مکانهای بهینه برای ساختوساز شناسایی شد که کمترین تأثیر منفی را بر منظر تاریخی داشته و با ریتم بصری خیابان هماهنگ بودند.AVR2: فرمهای معماری متناسب با تناسبات سنتی محله طراحی شد که ضمن نوآوری، هماهنگی زمینهای را تقویت میکردند.AVR3: با پیشنهاد مصالحی مانند آجر و سنگ که با ترجیحات ساکنان نیز همخوانی داشت، طرحهایی ارائه شد که بالاترین سطح انسجام بصری را داشتند. تحلیل مقایسهای نشان داد طرحهای سطح 3 (AVR3) به میزان ۸۵ درصد با معیارهای زمینۀ تاریخی (شامل مقیاس، مصالح و ریتم نما) همخوانی داشتند. این یافته، ظرفیت AVR را برای رفع شکاف میان سنت و نوآوری و ایجاد یک زبان بصری مشترک به اثبات رساند.نتیجهگیریاین پژوهش با موفقیت یک چارچوب عملیاتی برای طراحی بناهای میانافزا در بافت تاریخی پامنار با استفاده از فن AVR تدوین کرد. یافتهها نشان داد اگرچه در حال حاضر هماهنگی پایینی بین بناهای جدید و قدیم وجود دارد، اما شناخت قوی هویت تاریخی و ترجیح مصالح سنتی توسط جامعۀ محلی، یک بستر ارزشمند برای توسعههای آتی فراهم میکند.در پاسخ مستقیم به سؤال پژوهش، تکنیک AVR ابزاری مؤثر و نظاممند برای تدوین راهبردها و ضوابط طراحی میانافزا است. این تکنیک با فراهمسازی امکان تجسم دقیق و اصلاح طرحها، هماهنگی با منظر تاریخی پامنار را تضمین میکند. به طور مشخص، AVR از طریق تعیین موقعیت بهینه (سطح صفر)، اطمینان از سازگاری با ریتم بصری (سطح ۱)، تعریف فرمهای متناسب (سطح ۲) و انتخاب مصالح همخوان (سطح ۳)، به طور مستقیم به رفع چالش هماهنگی پایین کمک میکند. این ابزار همچنین با ارائۀ پیشنمایشهای واقعگرایانه، به بهبود عناصری مانند خط آسمان و طرحهای رنگی که رضایت متوسطی از آنها وجود داشت، یاری میرساند.این مطالعه در مقایسه با پژوهشهای پیشین، ضمن تأیید ظرفیت باز استفادۀ تطبیقی در بافتهای تاریخی (مشابه الجیلانی، (۲۰۲۰) و بوچانی و همکاران (2021)) ، با بهرهگیری از AVR به عنوان یک ابزار دقیق، رویکردی نوآورانهتر و کاربردیتر از چارچوبهای کلی پیشین ارائه میدهد. قوت اصلی پژوهش، معرفی AVR به عنوان ابزاری است که با کاهش وابستگی به تفسیر ذهنی و افزایش دقت، نه تنها انسجام بصری را تقویت میکند، بلکه فرایند اجماعسازی میان ذینفعان را نیز تسهیل میکند. در نهایت، بر اساس اجماع پنل خبرگان، مجموعهای جامع از راهکارها و ضوابط طراحی در شش مؤلفۀ اجتماعی، کالبدی، ادراکی، بصری، عملکردی و زمانی ارائه شد (جدول ۳) که میتواند به عنوان یک منبع کاربردی برای توسعۀ پایدار محلههای تاریخی مورد استفاده قرار گیرد. برای پژوهشهای آتی، بررسی تأثیرات بلندمدت طرحهای اجراشده با AVR و توسعۀ مدلهای مشارکتی با استفاده از این فن پیشنهاد میشود.