بازسازی مناطق جنگ‌زده و تأثیر آن بر توسعۀ پایدار کالبدی در شهرها (مطالعۀ موردی: شهر خرمشهر‌)

نویسندگان

1 پژوهشگر دورۀ دکتری، گروه معماری، واحد اهر، دانشگاه آزاد اسلامی، اهر، ایران‌

2 دانشیار، گروه معماری، واحد اهر، دانشگاه آزاد اسلامی، اهر، ایران‌

3 استادیار گروه معماری، واحد اهر، دانشگاه آزاد اسلامی، اهر، ایران

4 استادیار، گروه معماری، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی، تبریز، ایران‌

doi
10.22034/uep.2025.509808.1605
چکیده

مقدمهدر بازسازی مناطق جنگ‌زده، باید توجه خاصی به حفظ ویژگی‌های بومی و محلی و ساختار اجتماعی منطقه داشت. این بازسازی‌ها باید به‌ گونه‌ای طراحی شوند که مردم بتوانند در فرایند بازسازی مشارکت کنند و از این طریق به بازسازی نه تنها فضای فیزیکی، بلکه ساختار اجتماعی و فرهنگی خود نیز بپردازند. در بسیاری از موارد، عدم توجه به این ابعاد می‌تواند به از دست رفتن هویت تاریخی، فرهنگی و اجتماعی منطقه منجر شود و نتایج منفی اقتصادی و اجتماعی به همراه داشته باشد. در این زمینه، یکی از دغدغه‌های مهم موجود در فرایند بازسازی مناطق جنگ‌زده، ایجاد تعادل بین بازسازی فیزیکی و حفظ هویت فرهنگی است. خرمشهر به‌ عنوان یکی از شهرهای مهم مرزی ایران، در جریان جنگ تحمیلی دچار آسیب‌های عمیق کالبدی، اجتماعی و فرهنگی شد. در دهه‌های پس از جنگ، تلاش‌های گسترده‌ای برای بازسازی این شهر صورت گرفته، اما اغلب این اقدامات بر ترمیم فیزیکی بناها و زیرساخت‌ها متمرکز بوده‌اند و ابعاد اجتماعی، فرهنگی و هویتی شهر کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند. با وجود آنکه ادبیات تخصصی و اسناد سیاست‌گذاری از دهۀ ۱۳۷۰ تا کنون، بر ضرورت بازسازی بر پایۀ توسعۀ پایدار و با محوریت هویت شهری و مشارکت اجتماعی تأکید داشته‌اند، شواهد میدانی نشان می‌دهد بسیاری از این توصیه‌ها در عمل محقق نشده‌اند. شرایط منحصربه‌فرد خرمشهر از جمله موقعیت مرزی، تنوع قومی و فرهنگی، سابقۀ طولانی مهاجرت، و تداوم آسیب‌های روانی و اجتماعی ناشی از جنگ، سبب شده‌اند که بازسازی این شهر با چالش‌هایی فراتر از ملاحظات کالبدی مواجه باشد. در چنین بستری، لازم است بازسازی نه‌تنها به‌ عنوان پروژه‌ای فنی و ساختمانی، بلکه به‌ عنوان فرایندی اجتماعی، فرهنگی و شهری نگریسته شود که هدف آن، بازآفرینی یک شهر پایدار، هویتمند و زیست‌پذیر است. با توجه به این زمینه، مسئلۀ اصلی پژوهش آن است که بازسازی انجام‌شده در خرمشهر تا چه اندازه توانسته است به پایداری کالبدی منطبق با نیازهای اجتماعی و فرهنگی شهر منجر شود، و چه شکاف‌هایی میان دیدگاه‌های ساکنان، معماران و مدیران شهری در ارزیابی این فرایند وجود دارد؟مواد و روش‌هاروش تحقیق این مطالعه به‌ صورت ترکیبی (کمّی و کیفی) طراحی شده است تا امکان تحلیل هم‌زمان داده‌های تجربی و ادراکی فراهم شود. این رویکرد با توجه به ماهیت چندبعدی پایداری کالبدی در بازسازی شهری انتخاب شده است؛ چرا که این پدیده نه‌تنها متکی بر شاخص‌های فنی، بلکه متأثر از نگرش‌ها و تجارب ذی‌نفعان نیز هست. در بخش کیفی، جامعۀ آماری شامل ساکنان، معماران و مدیران شهری بوده و نمونه‌گیری به‌ صورت هدفمند و گلوله‌برفی انجام شد. از هر گروه ۱۰ نفر (در مجموع ۳۰ نفر) با هدف دستیابی به تنوع نظری انتخاب شدند. تحلیل مصاحبه‌ها با روش تحلیل مضمون و با استفاده از نرم‌افزار Maxqda صورت گرفت. در بخش کمّی، از پرسشنامه‌ای با طیف لیکرت برای سنجش شاخص‌هایی همچون پایداری کالبدی، کیفیت فضای شهری، مشارکت اجتماعی و هویت تاریخی استفاده شد. داده‌های حاصل با آزمون‌های تی مستقل، تحلیل واریانس (ANOVA)، ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون در نرم‌افزار SPSS تحلیل شدند. این طراحی ترکیبی امکان درک عمیق و سنجش‌پذیر از عوامل مؤثر در بازسازی شهری خرمشهر را فراهم کرده است.یافته‌هانتایج نشان می‌دهند پایداری کالبدی به طور مستقیم تحت تأثیر پایداری انرژی با ضریب رگرسیون 0/57 و سطح معناداری 0/003 قرار دارد که نشان‌ می‌دهد طراحی‌های مقاوم و پایدار از نظر کالبدی معمولاً بهینه‌سازی مصرف انرژی را نیز به همراه دارند. همچنین، کیفیت فضاهای شهری تحت تأثیر دسترسی به حمل‌ونقل با ضریب رگرسیون 0/62 و سطح معناداری 0/002 قرار دارد که بهبود دسترسی به حمل‌ونقل عمومی می‌تواند به بهبود کیفیت فضاهای شهری و راحتی ساکنان کمک کند. هویت شهری و معماری نیز تحت تأثیر حفظ بافت تاریخی با ضریب رگرسیون 0/60 با سطح معناداری 0/001 قرار دارد که نشان‌دهندۀ اهمیت حفظ فرهنگ و معماری بومی در بازسازی مناطق شهری است. در نهایت، عوامل اجتماعی ـ فرهنگی تحت تأثیر مشارکت اجتماعی با ضریب رگرسیون 0/54 با سطح معناداری 0/001 قرار دارد که نشان‌دهندۀ سطح پایین اثرگذاری در باززنده‌سازی شهر خرمشهر پس از جنگ بین ایران عراق است.نتیجه‌گیرییافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد بازسازی خرمشهر، با وجود گذشت دهه‌ها از پایان جنگ، هنوز به الگویی متوازن و پایدار نرسیده است. تحلیل‌های کمی و کیفی حاکی از آن است که سیاست‌های بازسازی نتوانسته‌اند ابعاد کالبدی، اجتماعی و فرهنگی را به ‌طور مؤثر تلفیق کنند. تفاوت معناداری در نگرش میان ساکنان، معماران و مدیران شهری وجود دارد؛ ساکنان بیشتر بر ایمنی و کیفیت محیط زندگی تأکید دارند، در حالی‌ که معماران و مدیران به جنبه‌های فنی می‌پردازند. این شکاف نشان‌دهندۀ نبود گفت‌وگوی مؤثر میان ذی‌نفعان است. در بعد فضایی، کیفیت فضا زمانی مطلوب خواهد بود که با عملکرد اجتماعی و زمینۀ فرهنگی پیوند یابد، امری که در بازسازی‌های زیرساخت‌محور کمتر دیده شده است. همچنین، مشارکت اجتماعی در فرایند بازسازی بسیار محدود بوده که در شهری همچون خرمشهر با تنوع فرهنگی و خاطرۀ جمعی قوی، ضعف بزرگی محسوب می‌شود. نتایج کمی نیز نشان دادند حفظ بافت تاریخی با احساس تعلق شهری رابطه دارد، هرچند این رابطه آماری است نه علّی. در نهایت، پژوهش تأکید می‌کند که بازسازی شهری باید به‌مثابه بازآفرینی اجتماعی و فرهنگی دیده شود، نه فقط بازسازی فیزیکی.