واکاوی تأثیر حس تعلق بر قلمروی همگانی در بوستان آزادی شیراز
نویسندگان
1 دانشجوی طراحی شهری، بخش شهرسازی، دانشکدۀ هنر و معماری، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
2 دانشیار طراحی شهری، بخش شهرسازی، دانشکدۀ هنر و معماری، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
3 دانشآموختۀ برنامهریزی منطقهای، بخش شهرسازی، دانشکدۀ هنر و معماری، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
4 دانشیار طراحی شهری، بخش شهرسازی، دانشکدۀ هنر و معماری، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
doi
10.22034/uep.2025.512662.1615چکیده
مقدمهاحساس تعلق از مهمترین و تأثیرگذارترین مفاهیم در مطالعات شهری، روانشناسی محیط، جامعهشناسی فضا، طراحی و برنامهریزی شهری است که نقش اساسی و تعیینکننده در ارتقای کیفیت فضاهای عمومی و توسعۀ پایدار شهری ایفا میکند. این مفهوم به عنوان پیوندی عمیق و چندبعدی میان انسان و محیط پیرامون تعریف میشود و بازتابی از تجربۀ زیسته، ادراک ذهنی، خاطرات عاطفی، و کنشهای اجتماعی کاربران نسبت به محیط اطرافشان است. احساس تعلق، نه فقط به معنای حضور فیزیکی در یک فضا، بلکه بیانگر نوعی حضور ذهنی و احساسی است که به شکلگیری رابطهای معنادار، پایدار و متمایز میان فرد و محیط پیرامون منجر میشود. این رابطه میتواند زمینهساز بروز رفتارهای مسئولانه، مشارکت اجتماعی، حس مالکیت جمعی، ارتقای امنیت روانی و افزایش سطح رضایت از محیط زندگی شود. در این میان، فضاهای عمومی شهری نظیر پارکها و بوستانها، به دلیل برخورداری از ماهیتی باز، مشارکتی و قابل دسترس، بستری مناسب برای تحقق و ارزیابی مفهوم احساس تعلق به شمار میروند. پارکها به عنوان کانون تعاملات اجتماعی، تجربههای فرهنگی، فعالیتهای تفریحی و خاطرات جمعی، میتوانند سهم بسزایی در تقویت هویت مکانی و مشارکت مدنی شهروندان داشته باشند. از همین منظر، پژوهش حاضر با هدف بررسی مؤلفههای تأثیرگذار بر شکلگیری و ارتقای احساس تعلق در فضاهای عمومی شهری، به مطالعۀ موردی پارک آزادی در کلانشهر شیراز پرداخته است. این پارک، به دلیل پیشینۀ تاریخی، وسعت بالا، موقعیت جغرافیایی خاص، و حافظۀ جمعی تثبیتشده در ذهن شهروندان، به عنوان نمونهای مطلوب برای واکاوی این مفهوم انتخاب شده است. پارک آزادی شیراز با وسعتی حدود ۲۱ هکتار و قدمتی بیش از 5 دهه، از قدیمیترین و شناختهشدهترین فضاهای سبز شهری در جنوب کشور محسوب میشود. این بوستان که در مجاورت بافتهای متراکم مسکونی و فرهنگی قرار دارد، همواره یکی از فضاهای پرتردد و پرکاربرد برای شهروندان بوده و نقشی نمادین در خاطرۀ شهر ایفا کرده است. با اینحال، بررسی میدانی پارک نشان میدهد برخی از بخشهای آن دچار فرسودگی کالبدی، ضعف در روشنایی، نبود تجهیزات مناسب، و عدم امنیت کافی شدهاند که میتواند موجب بروز رفتارهای منفی و تضعیف حس تعلق کاربران شود.مواد و روشهاپژوهش حاضر از نظر نوع، کاربردی و از نظر روششناسی، توصیفی ـ تحلیلی است. اطلاعات مورد نیاز با استفاده از پرسشنامهای ساختاریافته، بر مبنای ادبیات نظری حوزه، گردآوری و طراحی شدهاند. جامعۀ آماری شامل ۲۰۰ نفر از شهروندان مراجعهکننده به پارک آزادی بود که با روش تصادفی ساده و بر پایۀ فرمول کوکران انتخاب شدند. دادهها از طریق نرمافزار SPSS و با روش تحلیل عاملی اکتشافی (EFA) مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفتند. روایی ابزار با استفاده از آزمون KMO و بارتلت تأیید شده و پایایی آن با مقدار آلفای کرونباخ 0/848 سنجیده شد که نشاندهندۀ اعتبار علمی ابزار پژوهش بود.یافتههانتایج تحلیلها پنج عامل کلیدی را در شکلگیری و تقویت احساس تعلق به پارک آزادی مشخص کردند که شامل: 1ـ تعاملپذیری و حضورپذیری: این عامل با امکان حضور آزادانه و ارتباط مؤثر شهروندان با یکدیگر در فضاهای مختلف پارک ارتباط مستقیم دارد. فضاهایی که تسهیلگر ارتباطات میانفردی و اجتماعی هستند، مانند فضای پیکنیک، زمینهای بازی و مسیرهای پیادهروی، بیشترین نقش را در تقویت حس حضور فعال و تعلق به مکان دارند. 2- زیباییشناسی بصری: دریافتهای زیباییشناختی کاربران از فضای پارک از جمله طراحی منظر، تنوع گیاهی، هماهنگی رنگی، کیفیت نورپردازی و چیدمان اجزای فضایی، تأثیر مستقیمی بر احساس آرامش، لذت و درک زیبایی مکان دارد. این مؤلفه در شکلگیری پیوند احساسی میان فرد و مکان مؤثر است. 3- تأمین فعالیتها و تنوع فضایی: پارک آزادی با برخورداری از امکانات متنوع از جمله شهربازی، تالار اجتماعات، فضای سبز، مسیرهای دوچرخهسواری، ایستگاههای فرهنگی و محوطههای باز، توانسته پاسخگوی نیازهای متنوع گروههای مختلف باشد. این تنوع، میزان بازدید و تکرار تجربۀ حضور را افزایش میدهد و از این طریق به ارتقای حس تعلق میانجامد. 4-خاطرهانگیزی و تعلق مکانی: با توجه به اینکه پارک آزادی نقش مهمی در خاطرات نسلهای مختلف شهروندان داشته، بسیاری از افراد با شنیدن نام آن، فضاهایی خاص مانند دریاچۀ مصنوعی، لانۀ پرندگان یا زمین بازی کودکان را به یاد میآورند. این مؤلفه به عنوان مهمترین پیوند عاطفی و تاریخی فرد با مکان، عامل اساسی در شکلگیری حس مالکیت، دلبستگی و تعلق درازمدت است. 5-دسترسی و خوانایی: دسترسی راحت از خیابانهای پیرامونی، وضوح بصری مسیرها، وجود علائم راهنما و روشنایی مناسب، نقش تعیینکنندهای در درک امنیت و اطمینان کاربران دارد. در پارک آزادی، بخشهایی که فاقد این ویژگیها بودند (همچون حاشیۀ جنوبی پارک) به عنوان قرارگاههای رفتاری منفی شناخته شدهاند که در آنها رفتارهای مزاحم یا ضد اجتماعی مشاهده شده و حس تعلق را کاهش دادهاند. تحلیل کیفی قرارگاههای رفتاری نشان داد مکانهایی که با طراحی هدفمند، نورپردازی کافی، مبلمان مناسب و دیدپذیری باز همراه هستند، دارای «قرارگاههای رفتاری مثبت» بودهاند؛ در حالی که بخشهایی با نور ضعیف، خلوتی شدید یا مبلمان ناکارآمد، محل بروز رفتارهای منفی بودهاند و در نتیجه، کاهش حس تعلق را رقم زدهاند. برای مثال، فضای بازی کودکان در شمال غرب پارک نمونهای موفق از قرارگاه رفتاری مثبت شناخته شده، در حالی که بخشهایی از مرکز پارک با مشکلاتی همچون زبالهریزی یا رفتارهای مزاحم نمونهای از قرارگاه رفتاری منفی هستند. در ادامه، پژوهش بر اساس یافتههای میدانی و نظری، مجموعهای از پیشنهادهای کاربردی برای بهبود کیفیت فضایی و ادراکی پارک آزادی ارائه میدهد که از جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد: طراحی مسیرهای پیادهروی خوانا و ایمن با روشنایی کافی؛ بهسازی و نوسازی مبلمان شهری با توجه به سنین مختلف؛ توسعۀ فعالیتهای فرهنگی، تفریحی و آموزشی در فضای پارک؛ حفظ و تقویت عناصر خاطرهانگیز و نمادین با ارزش تاریخی؛ افزایش امنیت محیطی با ایجاد نظارت رسمی و طبیعی؛ استفاده از هنرهای شهری و نمادهای فرهنگی بومی برای تقویت هویت مکان.نتیجهگیریبنابراین، احساس تعلق نه تنها به عنوان یک موضوع نظری در مطالعات شهری و روانشناسی محیط، بلکه به مثابه ابزاری راهبردی برای سیاستگذاری، طراحی و مدیریت فضاهای شهری باید تلقی شود. یافتههای این پژوهش نشان میدهد ارتقای احساس تعلق به مکان در گرو بهکارگیری نگاه کلنگر و مشارکتی در فرایند طراحی فضاهای عمومی است؛ نگاهی که نهتنها عوامل کالبدی و فیزیکی، بلکه مؤلفههای ذهنی، عاطفی، رفتاری و فرهنگی را نیز در بر گیرد. کاربرد عملی این پژوهش در بازآفرینی فضاهای شهری، تدوین دستورالعملهای طراحی مکانمحور، تقویت مشارکت اجتماعی و ارتقای سرمایه اجتماعی شهری قابل مشاهده است. پارک آزادی شیراز به عنوان نمونهای عینی از فضای عمومی دارای ظرفیتهای چندگانه، میتواند به فضایی پویا، ایمن، خاطرهانگیز و معنادار بدل شود. اجرای چنین راهبردهایی در سایر شهرها نیز، بهویژه در فضاهای رهاشده یا کمرمق، میتواند بازتابی مثبت در کیفیت زندگی شهری ایجاد کند. در نهایت، پژوهش حاضر تأکید دارد که برنامهریزی برای فضاهای عمومی موفق نیازمند رویکردی میانرشتهای، مبتنی بر مشارکت کاربران، تحلیل دادههای میدانی و توجه به تجربۀ زیستۀ شهروندان است. احساس تعلق نهتنها یک پیامد فردی، بلکه شاخصی برای سنجش کیفیت اجتماعی، فرهنگی و فضایی یک شهر است. از اینرو، تقویت آن میتواند سنگبنای توسعۀ شهری انسانی، پایدار و مشارکتی در آینده محسوب شود.