بررسی و نقد مبانی معرفتی مکتب پدیدارشناسی با تأکید بر علم جغرافیا
نویسندگان
1 دانشآموختۀ دکتری جغرافیای سیاسی، دانشکدة جغرافیا، دانشگاه تهران
2 دانشآموختۀ دکتری جغرافیای سیاسی، دانشکدة جغرافیا، دانشگاه تهران
3 استادیار جغرافیای سیاسی، دانشکدة جغرافیا، دانشگاه تهران
doi
10.22059/jhgr.2019.267245.1007790چکیده
پدیدارشناسی یکی از مکاتب مهم فلسفی در حوزههای مختلف علمی بهویژه در علوم انسانی، جغرافیا و خاصه در جغرافیای انسانی است. این رویکرد درپی درک و شهود مستقیم و بدون واسطۀ اشیا و پدیدههاست و برای این منظور، به نفی فرضیهها، مقولات و پیشفرضها میپردازد؛ بنابراین از این منظر، پدیدارشناسی رویکردی واقعگرایانه و بلکه تجربی به واقعیات محسوب میشود و نوعی نگرش پوزیتیویستی، البته با محتوا و روشی متفاوت با پوزیتیویسم سنتی، بهحساب میآید. بنابراین، برحسب ظاهر، این سنت فلسفی و علمی را باید در زمرۀ دیدگاه واقعگرایی قرار داد؛ لیکن بهدلیل وجود رگههای بارزی از اصالت معنا، بهویژه تعلیق واقعیات جهان خارج و حتی حذف آن بهمثابة موجودیتی مستقل از ذهن و تأکید کامل بر ماهیت پدیداری واقعیات و سرانجام بهدلیل اتکا بر شیوۀ تجربۀ شهودی، بهرغم برخی خصیصههای واقعگرایی، این رویکرد را باید در ردیف دیدگاههای ایدئالیستی طبقهبندی کرد. لیکن با وجود جنبۀ مثبت این رویکرد، یعنی تجربۀ زنده و بیواسطۀ اشیا و پدیدهها، این رویکرد دچار برخی نارساییهای معرفتشناختی است که امکان بهکارگیری آن را بهمثابة رهیافت علمی در حوزۀ دانش جغرافیا با مشکلات جدی مواجه میکند و از این رو، فاقد قابلیتهای لازم برای استفاده در حوزۀ پژوهشهای رشتههای علوم اجتماعی و ازجمله جغرافیا بهمثابة رویکرد و روشی «علمی» است. هدف اصلی این مقاله که با رویکردی واقعگرایانه با نگرش عقلانیت انتقادی بهنگارش درآمده، بررسی و واکاوی این مطلب از منظر تحلیلهای منطقی و معرفتشناختی است.