تأثیر تحولات نهادهای اجتماعی بر اِمکان دولت قانونمند در ایران

نویسندگان

1 استادیار حقوق عمومی دانشگاه شهید بهشتی

2 دانشجوی دکترای حقوق عمومی دانشگاه شهید بهشتی

doi
10.22054/tssq.2016.4155
چکیده

نهادهای اجتماعی خانواده، دین، آموزش، اقتصاد و سیاست ماهیت سیّال و شناور داشته و در نتیجه قابلیت تغییر دارند. از آنجا که تحول در یک نهاد، می‏تواند سایر نهادهای اجتماعی را نیز متاثر سازد، ازاین­رو، بررسی رابطه معنادار بین تحول نهادهای اجتماعی و شکل­گیری دولت قانونمند، یکی از نقاط تلاقی جامعه­شناسی و حقوق عمومی و مستند میان­رشته­ای بودن ایده این مقاله است. زیرا حقوق عمومی، نظام حقوقیِ ناظر بر دولت است و جامعه­شناسی­حقوق عمومی عهده­دار تبیین نظریه درخصوص تاثیر و تأثّر نهادهای اجتماعی و شکل­گیری نظریه دولت است. ازاین­رو، موضوع این مقاله (دولت) در گسترۀ حقوق عمومی و منظر تحلیل آن (نهادهای اجتماعی) از دریچۀ جامعه‌شناسی است. این مقاله از نظر شیوه گردآوری داده­ها، کتابخانه­ای و از حیث روش توصیفی ـ ­تحلیلی است. زیرا به‌دلیل محدودیت­های ناشی از دسترسی به آمار رسمی و انجام سنجش میدانی در مقیاس سرشماری، با استفاده از روش «تحلیل ثانویه اطلاعات موجود»، به­مثابۀ دانش زمینه­ای، به توصیف و تحلیلِ تحولات نهادهای اجتماعی پرداخته و با بهره­گیری از آموزه­های حقوقی به مفهوم‌شناسی دولت قانونمند و نهایتاً استنتاج نظریه، درخصوص کنش متقابلِ پویای نهادهای اجتماعی و دولت اقدام کرده­ایم. براین­اساس، در این مقاله درپی فهم مسائل ایران و تحلیل بخشی از فرآیند تشکیل دولت قانونمند در ایران معاصر هستیم. از این‌رو، این نوشته را می­توان ذیل مطالعات ایران­پژوهی نیز دسته­بندی کرد.