بررسی سازوکار مؤلفۀ اجتماعیـ فرهنگی شهر آموزشدهنده مبتنی بر تجارب جهانی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری، گروه تخصصی شهرسازی، دانشکدۀ عمران، معماری و هنر، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
2 دانشیار، گروه تخصصی شهرسازی، دانشکدۀ عمران، معماری و هنر، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
3 استاد، گروه تخصصی شهرسازی، دانشکدۀ عمران، معماری و هنر، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
doi
10.22034/uep.2024.446497.1474چکیده
مقدمهآموزش رسمی به عنوان پایهای برای آموزشهای بعدی ضروری اما ناکافی است؛ پس آموزش باید به فضایی کشیده شود که همۀ افراد بیهیچ محدودیتی بتوانند در آن حاضر شوند، یعنی ورود آموزش به شهر و پیوند آن با زندگی شهری. در بسیاری از کشورها، شهر به خدمت آموزش گرفته شده و تجربیات ارزندهای به دست آمده است. حال در کشور ایران، هستند افرادی که به آموزش بینیاز نیستند. در این شرایط در مواردی محدودیت دسترسی به آموزش به تحمیل هزینههای بسیار منجر شده است. با وجود چالشهای پیش رو، ظرفیت شهر به عنوان بستر و ابزاری در خدمت آموزش برای افزایش آمادگی در حل چالشها نادیده انگاشته شده؛ از اینرو مسئله پژوهش حاضر این است که در مبحث شهر آموزشدهنده با کاربست مؤلفۀ اجتماعیـ فرهنگی، دانش موجود به قدر کافی کاربردی نیست تا ایجاد بستری مناسب برای آموزش به بزرگسالان میسر باشد و شهروندان براساس یادگیری خود از منابع آموزشی شهرها رفتار کنند. بنابراین در پژوهش پیش رو، کوشش شده است تا شکاف موجود در حوزۀ شهر و مؤلفۀ اجتماعیـ فرهنگی آموزش با بهرهگیری از مقولۀ شهر آموزشدهنده مبتنی بر تجارب جهانی موفق رفع شود. به این سبب این تحقیق با هدف بررسی سازوکار مؤلفۀ اجتماعیـ فرهنگی شهر آموزشدهنده مبتنی بر تجارب جهانی، در پی دستیابی به پاسخ به این پرسشها است: الگوی مفهومی مؤلفۀ اجتماعیـ فرهنگی شهر آموزشدهنده در ایران مبتنی بر تجارب جهانی بر پایۀ چه معیارها و شاخصهایی است؟ اولویتبندی آنها به چه ترتیب است؟ شاخصهای شناساییشده از مؤلفۀ اجتماعیـ فرهنگی شهر آموزشدهنده بر هر یک از ابعاد یادگیری مادامالعمر چقدر مؤثر است؟ مواد و روشهاتحقیق حاضر با داشتن فلسفۀ تفسیرگرایانه و رویکرد استقرایی، به لحاظ راهبرد در گروه پژوهشهای کاربردی (مبتنی بر هدف) و توصیفی از نوع تحلیل محتوا (از منظر ماهیت) قرار گرفته است. همچنین از حیث انتخاب دارای دادههای آمیخته (کیفیـ کمی)، بر اساس بازۀ زمانی روش تکمقطعی (در نیمۀ دوم سال 1402)، گردآوری دادههای آن به روش کتابخانهایـ میدانی و ابزار اسناد و مدارک موجود و پرسشنامۀ خبرگان بوده است.انجام این پژوهش بر پایۀ پنج گام بنا نهاده شد: در وهلۀ نخست، این پژوهش با استفاده از روش کتابخانهای و ابزار اسناد و مدارک موجود، به بررسی مفاهیم نظری و انتخاب و معرفی 17 نمونه از تجارب موفق جهانی از شهر آموزشدهنده با توجه به ملاکهای گوناگون (از جمله دسترسی به سند معتبر، بهکارگیری برنامۀ اختصاصی در آن و حصول نتیجۀ موفق) پرداخت. در ادامه، پیشینۀ پژوهش بیان شد. در انتهای این بخش مدل مفهومی پژوهش ارائه شد. در گام دوم، تجارب معرفیشده به روش تحلیل محتوا، مقایسه، دستهبندی و مقولهبندی شد و به صورت معیارها و شاخصهای مؤلفۀ اجتماعیـ فرهنگی شامل معیارهای تشویق به مشارکت اجتماعی، مبارزه با تبعیض، بهبود سیاستهای آموزشی، بهبود کیفیت زندگی، حفظ هویت فرهنگی و ایجاد بنیان ایدئولوژیکی ارائه شد. در گام سوم، پرسشنامه تدوینشدهای برای خبرگان از معیارها و شاخصهای شناساییشده از مؤلفۀ اجتماعیـ فرهنگی در اختیار 10 نفر از خبرگان (متخصص شهرسازی) قرار داده شد تا آرای خودشان را در ارتباط با معیارها و شاخصهای انتخاب شده ارائه کنند و منطبق با روش آمیخته (کمیـ کیفی)، معیارها و شاخصهای کیفی به اعدادی کمی تبدیل شوند. در چهارمین گام، ابتدا پایایی پرسشنامه توسط آزمون آلفای کرونباخ بررسی شد. سپس، به قصد سنجش روایی پرسشنامۀ روش تحلیل عاملی اکتشافی به کار گرفته شد. در این روش به منظور تأیید یا رد مناسب بودن تعداد دادههای مورد نظر برای تحلیل عاملی از (KMO) و آزمون بارتلت استفاده شد. در راستای انجام روش تحلیل عاملی اکتشافی برای استخراج معیارها از روش مؤلفههای اصلی و برای چرخش عاملها از روش واریماکس با نرمالسازی کیسر بهره گرفته شد. سپس معیارها و شاخصهای پژوهش با بهکارگیری روش فریدمن اولویتبندی شدند و پس از آن، میزان تأثیر شاخصها بر ابعاد اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و فردی یادگیری مادامالعمر با استفاده از روش تحلیل مسیر مورد تحلیل قرار گرفت. در گام پنجم الگوی مفهومی پژوهش ارائه شد و در نهایت نتیجهگیری تشریح شد.یافتههاابتدا از پایایی و روایی ابزار اندازهگیری پژوهش (پرسشنامه) اطمینان حاصل شد. پایایی پرسشنامه توسط آزمون آلفای کرونباخ سنجیده شد. نتایج آزمون آشکار ساخت که پرسشنامه مورد استفاده از دقت لازم و پایایی برخوردار بوده است. در ادامه، با هدف سنجش روایی پرسشنامه تحلیل عاملی اکتشافی به کار گرفته شد. در این روش نخست از این مسئله اطمینان حاصل شد که آیا تعداد دادههای مورد نظر برای تحلیل عاملی مناسب است یا خیر؟ به همین دلیل از شاخص KMO و آزمون بارتلت استفاده شد. مقدار شاخص KMO برابر 0/906 (بیش از 0/6) حاصل شد، بنابراین تعداد نمونه (تعداد پاسخدهندگان) برای تحلیل عاملی کافی بوده است. همچنین مقدار sig آزمون بارتلت، برابر صفر (کمتر از 0/05) به دست آمد؛ که نشان داد تحلیل عاملی برای شناسایی ساختار مدل عاملی مناسب است و فرض شناختهشده بودن ماتریس همبستگی، رد شد.در ادامه، در تحلیل عاملی اکتشافی برای استخراج معیارها از روش مؤلفههای اصلی و برای چرخش عاملها از روش واریماکس با نرمالسازی کیسر بهره گرفته شد. ملاک تصمیمگیری برای بقا یا حذف سؤالات پرسشنامه از تحلیل عاملی، مقادیر اشتراک استخراجی آنها بوده است. به علاوه، ملاک تصمیمگیری برای دستهبندی سؤالات، مقادیر ویژه بالاتراز یک و نمرات عاملی بالاتر از 0/4 در نظر گرفته شده است. در ادامه، با توجه به تحلیلهای انجامشده، با حاصل شدن مقدار اشتراک استخراجی بیش از 0/5 برای همۀ سؤالات، لازم نیست هیچیک از پرسشهای پرسشنامه از تحلیل عاملی کنار گذاشته شود. به علاوه، با توجه به این تحلیلها، 6 معیار با مقدار ویژة بالاتر از یک استخراج شد که همۀ سؤالات مربوط به مؤلفۀ اجتماعیـ فرهنگی شهر آموزشدهنده در این 6 معیار قرار گرفتند. همچنین با توجه به بارهای عاملی پرسشها، هر یک از سؤالات بیشترین بار عاملی را در همان عاملی که از قبل معین شده بود، داشتهاند. پس هر سؤال دقیقاً همان عاملی را اندازهگیری کرده که برای آن طراحی شده است، لذا پرسشهای پرسشنامه از روایی لازم برخوردارند.به منظور بررسی اهمیت و رتبۀ معیارها و شاخصهای مؤلفۀ اجتماعیـ فرهنگی شهر آموزشدهنده از آزمون فریدمن استفاده شد. مطابق نتایج حاصله، در میان معیارهای پژوهش ایجاد بنیان ایدئولوژیکی، بهبود کیفیت زندگی، مبارزه با تبعیض، بهبود سیاستهای آموزشی، تشویق به مشارکت اجتماعی و حفظ هویت فرهنگی بهترتیب با وزن 3/71، 3/54، 3/48، 3/45، 3/42 و 3/40 از بیشترین و کمترین اهمیت برخوردارند. 33 شاخص پژوهش نیز بهترتیب وزنهای متفاوتی را به خود اختصاص دادند.در آخرین بخش از یافتهها، به منظور بررسی میزان تأثیر شاخصهای پژوهش بر یادگیری مادامالعمر از روش تحلیل مسیر استفاده شد. نتایج آزمون نشان داد شاخصهای پژوهش بر یادگیری مادامالعمر با ضریب مسیر 0/7 بر بعد اجتماعی، 0/51 بر بعد اقتصادی، 0/50 بر بعد فرهنگی و 0/44 بر بعد فردی مؤثر بوده است.نتیجهگیریشهرهای آموزشدهنده با تأکید بر مؤلفۀ اجتماعیـ فرهنگی نقش اساسی در فرایند آموزش دارند. این شهرها از طریق ایجاد بنیان ایدئولوژیکی، بهبود کیفیت زندگی، مبارزه با تبعیض، بهبود سیاستهای آموزشی، تشویق به مشارکت اجتماعی و حفظ هویت فرهنگی، بستر مناسبی را برای توسعۀ فرایندهای یادگیری مادامالعمر ارائه میدهند و موانع مربوط به محدودیتهای زمانی و مکانی آموزش را کاهش میدهند و این امکان را فراهم میسازند که دسترسی همۀ افراد به یادگیری سهولت یابد. به علاوه، با غلبه بر چالشها و تأکید بر پتانسیلها، این شهرها به گروههای مختلفی از جامعه، شامل اقلیتها، افراد محروم و سالمندان، فرصتهای آموزشی را ارائه میدهند. این شهرها به عنوان مراکز فرصتهای آموزشی، با ارتقای سطح دانش و آگاهی شهروندان، به توسعۀ جامعه کمک میکند. شاخصهای مورد بررسی از مؤلفۀ اجتماعیـ فرهنگی شهر آموزشدهنده، به طور مستقیم بر ابعاد 4 گانۀ اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و فردی از یادگیری مادامالعمر تأثیر دارند. این نتایج نشان میدهند اقدامات و فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی که در جهت بهبود بستر یک شهر آموزشدهنده انجام میشود، میتواند به طور مستقیم به ارتقای فرایندهای یادگیری مادامالعمر کمک کند.