الگوهای تعیین دستور کار در شوراهای شهر، نقش مجریان و سیاستگذاران
نویسندگان
1 دانشآموختۀ دکترای خطمشیگذاری و تصمیمگیری در بخش عمومی و دولتیـ دانشگاه تهران
doi
10.22034/uep.2024.444784.1465چکیده
مقدمهبا اینکه تعیین مسائل در دستور کار و شیوۀ دستورگذاری بر همۀ مراحل تصمیمگیری و سیاستگذاری از جمله انتخاب راهحلها و ابزارها و اجرای خطمشی اثر میگذارد، اما نحوۀ عملکرد بازیگران در سیاستگذاری شهری برای در دستور قرار دادن مسائل و مشکلات در پردهای از ابهام قرار دارد. مسئلهیابی امری هنجاری و ارزشی است، در حالی که رویکرد حل مسئله، با مفروض دانستن مشکل، یک امر فنی به شمار میرود [1]. دیدگاه عینیگرایانه و فنی در خصوص ماهیت مسائل در سیاستگذاری عمومی نمیتواند توضیح دهد که چرا یک واقعیت واحد، اغلب به اشکال متفاوتی توسط ذینفعان خطمشی و سیاستگذاران و دستورگذاران مختلف تعبیر و تفسیر میشود. غالباً چنین است که از اطلاعات واحد در خصوص یک مشکل، تعاریف و تفاسیر مختلفی ارائه میشود. دستورگذاری به معنای تصمیمگیری در خصوص این است که دربارۀ چه مسائلی تصمیم گرفته شود و چه کسانی تصمیم میگیرند که دربارۀ چه مشکلاتی اتخاذ تصمیم شود؟ تصمیمگیری برای اینکه چه چیزی «مسئله» است مهمتر از تصمیمگیری دربارۀ راه حل مسئله خواهد بود [2]. هدف پژوهش پاسخ به این پرسش است که چگونه یک مسئله این شانس را خواهد داشت که در صحن علنی شورای شهر بررسی شده و برای آن تصمیمگیری شود؟ مواد و روشهاپدیدارشناسی هرمنوتیکی و مشاهده به عنوان هرمنوتیک پدیدارشناختی به عنوان روش در آن پژوهش استفاده شدهاند. در حالی که نظریۀ دادهبنیاد ساختگرا ریشه در پدیدارشناسی هرمنوتیکی دارد، در عین حال برای دستیابی به فهم بهتر پدیدۀ دستورگذاری، ناگزیر هستیم که از هرمنوتیک پدیدارشناختی استفاده کنیم. نظریۀ دادهبنیاد ساختگرا با جمعآوری دادهها آغاز شد [28] و سپس از کدگذاری اولیه و متمرکز استفاده شد. در این پژوهش از مشاهده و تحلیل متن استفاده شد. حضور در کمیسیونهای تخصصی شورای شهر و جلسات شورا به پژوهشگر امکان داد تا در مواجهه نزدیک با ساختاربندی مسائل و مشکلاتی که به صورت احتمالی در دستور کار شورا خواهند بود قرار گیرد. پس علاوه بر تحلیل متن گفتوگوها و پیشنویس لوایح و طرحهای پیشنهادی، رفتار بازیگران هم در قالب مشاهده در کمیسیونهای مختلف مورد بررسی قرار گرفت. مشاهدۀ آنچه افراد در حین یک کار انجام میدهند غنا و بیآلایشی فراوانی را در اختیار محقق میگذارد که با پرسش از آنها دربارۀ توصیف آنچه انجام میدهند حاصل نمیشود. در این پژوهش محقق مشاهدهکنندۀ محض بوده است و به علت شرایط خاص حضور در کمیسیونها و لزوم حفظ شرایط واقعی محیط پژوهش، از هرگونه مداخله اجتناب ورزیده است.یافتههااین پژوهش تفکیک و تمایزی میان دو بازیگر عمدۀ فرایند تعیین دستور کارها (Agenda Setting) در شوراهای شهر را به دست آورد: سیاستگذاران و مجریان. یافتههای حاصل از تحقیق نشان داد هر یک از این دو کنشگر حول موضوعات و مسائل متفاوتی نقش خود را در دستورگذاری بازی میکردند، در حالی که در روند تعیین دستور کارها توجه مجریان به الزامات فنی و الزامات اقتصادی معطوف بود، سیاستگذاران برای دستورگذاری الزامات فرهنگی و سیاسی را مهمتر دانسته و توجهی خاص به جامعۀ هدف داشتند. اولین موضوع مهمی که در عرصۀ دستورگذاری دیده میشد، تفاوت میان نحوۀ دستورگذاری مسائل مورد حمایت مجری (شهرداری) و سیاستگذار (شورای شهر) بود. طرحها و لوایح مورد حمایت شهرداری به صورت متکی بر استدلالات فنی و اقتصادی مطرح میشدند. در موضوعات مرتبط، عملکرد نمایندۀ شهرداری و یا سازمان متبوعه مبتنی بر دفاع از توجیهات اقتصادی و فنی طرح یا لایحه متمرکز میشد و مباحثی همچون جامعۀ هدف، الزامات فرهنگی یا سیاسی و ... از چارچوبهای مباحث حتیالامکان خارج میشد. بهعکس، بخش بزرگی از جنبههای غیر فنی و اقتصادیِ مباحث و مناقشات پیرامون مسائلی که قرار بود در دستور کار قرار گیرند توسط بدنۀ سیاستگذار مطرح میشد و در کانون توجه قرار میگرفت. اسناد بالادستی اثرگذار بر مسئله، طی فرایند دستورگذاری در هر دو گروه مهم قلمداد میشد. نتایج حاصل از مشاهدۀ رفتار بازیگران نیز نشان از تمایز میان این دو بازیگر داشت. استفاده از الگوی IPA به عنوان هستۀ اصلی تحلیل مشاهدات، مبین نوع رفتار مبتنی بر خصوصیات و توانایی فردی بازیگران بود. بازیگران مختلف هنگام دستورگذاری رفتارهای متفاوتی از خود بروز میدهند که بر اساس آن میتوان آنها را در دستهبندیهای مختلفی جای داد. رفتار نمایندگان مجری بهرغم تغییر فردی آنها در کمیسیونهای مختلف، تقریباً بدون نوسان و یکنواخت و تابعی از یک الگوی مشخص بود. این افراد در حوزۀ مسائل مبتنی بر الزامات فنی و یا الزامات اقتصادی غالباً نقش وظیفهپذیر فعال داشتند و بهعکس در زمینۀ مسائل حول الزامات سیاسی و فرهنگی وظیفهپذیر غیرفعال بودند، اما رفتار سیاستگذاران پرنوسان بود و بر حسب دانش و آگاهی و تجربۀ عضو شورا ممکن بود هر یک از نقشهای 4 گانه را بپذیرد. به بیان دیگر، مجریان با در اختیار داشتن دانش فنی و اجرایی رفتاری وظیفهپذیر از خود بروز میدادند که بر حسب موضوعِ در دستور کار و الزامات مرتبط با آن به وظیفهپذیر فعال یا غیرفعال بدل میشدند. رفتار سیاستگذاران بیشتر جنبۀ عاطفی اجتماعی داشت که جنبۀ مثبت یا منفی آن غالباً تحت تأثیر جامعۀ هدف قرار میگرفت. نتیجهگیریالگوی غالب دستورگذاری در شورای شهر مشهد ترکیبی از دو رویکرد توجه به محدودیتهای دستورگذاری و مناسبات قدرت در بعد دوم است. از یک سو برای تعیین دستور کار صحن شورا، مجریان (نمایندگان شهرداری در کمیسیونها) به علت دانش تخصصی و تجربه، قدرت تأثیرگذاری بالایی در کمیسیونها دارند. در کمیسیونها و دستور کارهایی که متکی بر الزامات فنی و اقتصادی است و یا اسناد بالادستی اثر محسوسی بر آنها میتواند داشته باشد، مجریان قادر هستند تصمیمات را به عدم تصمیمات (non-decision) تبدیل کرده و مسائل را از دستور کار خارج کنند. عملکرد سیاستگذاران نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. مسائلی که متضمن الزامات اقتصادی و فنی و محدودیتهای اسناد بالادستی هستند، در قالب عقلانیت محدود قرار میگیرد و نقش آنها را در دستورگذاری کاهش میدهد. از سوی دیگر، در دستور کارهای مبتنی بر الزامات فرهنگی و سیاسی و متمرکز بر جامعۀ هدف، سیاستگذاران با تکیه بر بعد دوم قدرت تصمیمات را به کانون توجه میآورند و یا از آن خارج میکنند. یکی از مهمترین ویژگیهای این الگو، فردگرا بودن آن است. فردگرایی در فرایند دستورگذاری هم به صورت عدم وابستگی سیاسی و گروهی دیده میشد و هم به صورت بیتوجهی به مستندات. انتظار میرفت که توجه مجریان به دستور کارهای مبتنی بر مستندات بوده و تمرکز سیاستگذاران بر قضاوتهای ارزشمحور در فرایند دستورگذاری باشد که الزاماً همراستا با مستندات علمی و فنی نیستند [31]، اما در الگوی موجود چنین پیشفرضی کارایی نداشت و فردگرایی بر تعیین دستور کارها کاملاً سایه افکنده بود.