ارائه الگوی برنامهریزی و سیاستگذاری نواحی نوآوری شهری و چگونگی هدایت اثرات احتمالی آنها (موردپژوهشی ناحیۀ نوآوری مدرس)
نویسندگان
1 استاد تمام گروه شهرسازی دانشکدۀ هنر و معماری دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
2 کارشناسی ارشد برنامهریزی شهری، گروه شهرسازی، دانشکدۀ هنر و معماری دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
doi
10.22034/uep.2023.406287.1383چکیده
مقدمهامروزه تحولات سریع فضاهای کار و زندگی از یک سو و نیاز به زیرساختهای سرمایهای از سوی دیگر، شهرها را در مسیر توسعۀ یک محیط اقتصادی مطلوب به عنوان جریانی چندبعدی قرار داده است. از طرفی، محور اصلی پیشرفت اقتصادی و در پی آن، قرارگیری در جریان توسعهای پایدار نیز، مبتنی بر خلق نوآوریها است؛ نوآوری به عنوان یک سرمایۀ شهرمحور و محرک توسعۀ اقتصادی. «ناحیۀ نوآوری» با ایجاد بستر مناسب برای هستههای نوآور در جامعه، باعث پویاتر شدن جامعه در دل توسعهای پایدار و اقتصادی دانشمحور و نوآور شده است؛ بستری با هدف خلق ارزش به منظور رشد استانداردها، کیفیت زندگی و کارآفرینی که توسعۀ اقتصاد محلات را نیز به دنبال داشته باشد. ناحیۀ نوآوری مدرس نیز با هدف ایجاد نوعی حلقۀ ارتباطی میان جهان کسبوکار و جهان دانشگاهی، به منظور تسریع و تسهیل در دانشی شدن اقتصاد، شکوفایی نوآوریها، پرورش مهارتها و در نهایت ارتقای کیفیت محیط زندگی ساکنان یا همان محلات، برنامهریزی شده و در حال توسعه است. به بیانی دیگر یکی از ویژگیهای مهم ناحیۀ نوآوری مدرس، پیوند میان مؤسسههای پیشرو مرجع (لنگر)، در قالب خوشه با استارتآپها، مراکز رشد، کسبوکار و شتابدهندهها است که در کنار قطب نوآوری، به نقشآفرینی میپردازند. میتوان گفت که نواحی نوآوری، سعی بر ایجاد شبکههای اقتصادی، اجتماعی و کالبدی در بستری همافزا داشته که در آن کسبوکارهای نوپا و بنگاههای اقتصادی مختلف، در سایۀ قطب دانش، فناوری و نوآوری (دانشگاه تربیت مدرس) به فعالیت پرداختهاند. همچنین، این ناحیه با اقتصادی دانشمحور، به کمک نوآوری اجتماعی به دو چالش مهم توسعۀ پایدار یعنی احیای (توسعۀ مجدد) اجتماعیـ کالبدی و ایجاد هماهنگی میان شغل و مسکن میپردازد. مواد و روشهابه منظور پاسخگویی این پژوهش به چالشها و اهداف نواحی نوآوری، به گزینش روشهایی بر مبنای اطلاعات حاصل از نمونههای مطالعاتی و همچنین، مفاهیم و چارچوب نظری بررسیشده برای نواحی نوآوری، پرداخته شده است. گردآوری اطلاعات به روش کتابخانهای و اسنادی بوده و به منظور شناخت و تحلیل ناحیۀ نوآوری نیز علاوه بر استفاده از روشهای آمار فضایی نظیر تحلیل خوشهها، از ابزار پرسشنامه (متخصصان حوزههای شهرسازی، اقتصادی و اجتماعی) نیز استفاده شده است. همچنین به منظور ارزیابی ناحیۀ نوآوری با استفاده از ضرایب حاصل از ارزیابی کارشناسان، لایههای حاصل از شناخت و همپوشانی لایههای اطلاعاتی حاصل، تکنیک AHP و تلفیق آن با سیستم اطلاعات جغرافیایی GIS، با استفاده از برنامۀ الحاقی مارینونی در GIS بوده است.یافتههایکی از گامهای مهم این پژوهش، دستیابی به مفاهیم مربوط به نواحی نوآوری، تجارب حاصل در سالهای اخیر و چگونگی پاسخدهی نواحی نوآوری به نیازهای مردم بهویژه نیازهای اجتماعی آنها است. در این پژوهش سعی شده علاوه بر شناخت عمیق چارچوب نظری نواحی نوآوری و شناسایی اجزای اصلی آنها، چگونگی عملکرد این نواحی نیز بررسی شود تا بتوان با استفاده از الگوهای سیاستگذاری نواحی پیشین، به هدایت اثرات توسعۀ این نواحی نیز پرداخته شود. در این راستا بررسیهای این پژوهش در سه گام 1- شاخصسازی؛ 2-معرفی سازمان کالبدیـ فضایی و شبکهسازی و 3- بررسی اثرات احتمالی عناصر ناحیۀ نوآوری صورت گرفته است. در گام نخست به شناسایی و ارزیابی ناحیۀ نوآوری مدرس بر اساس لایههای شناختی نواحی نوآوری پرداخته شده، در گام دوم شبکههای بالقوه و بالفعل، عناصر اثرگذار و اثرپذیر به عنوان سازمان کالبدیـ فضایی و در گام سوم چگونگی اثرگذاری عناصر ناحیۀ نوآوری مدرس مورد بررسی قرار گرفته است. نتیجهگیریاین پژوهش سعی بر شناسایی اثرات مختلف توسعۀ ناحیه نوآوری مدرس دارد تا بتواند الگوی مشخصی را برای کنترل، هدایت و ایجاد تعادل میان بازیگران ارائه دهد. نتایج حاصل از ارزیابیها، نیاز ناحیۀ نوآوری مدرس را به یک نظام سیاستگذاری محلی آشکار میسازد. در نهایت نتایج این پژوهش در سه بخش ارائه شده است؛ ابتدا اثرات توسعه بر داراییهای ناحیۀ نوآوری بررسی شده، سپس به معرفی اهرمهای کنترل اثرات یادشده و چگونگی عملکرد آنها پرداخته شده و در پایان الگوی سیاستگذاری، راهکارهای کنترل و هدایت اثرات توسعۀ ناحیۀ نوآوری به صورت نقشۀ عملیاتی به نمایش درآمده است. در نهایت، ایجاد شبکهای کارآفرین، در راستای گسترش کسبوکارها در بستر اقتصادی دانشمحور و نوآور در ناحیۀ نوآوری مدرس مهمترین هدف این پژوهش است. برای نیل به موفقیت این ناحیه، در نظر گرفتن سیاستهای کاربرمحور با استفاده از رهبری مشارکتی نیز از عوامل اساسی نتایج این پژوهش بوده است. شناسایی و معرفی کاتالیزورهایی برای ایجاد و هدایت بستری همافزا از یک طرف و در نظر گرفتن اهرمهای کنترلکنندۀ اثرات توسعه از طرفی دیگر نیز در دستور کار سیاستگذاری ناحیۀ نوآوری مدرس خواهد بود. راهبردهای کارآفرینانه (راهبردهایی به عنوان ابزار سیاست مشارکت عمومی و خصوصی) نیز برای کنترل اثرات یادشده در نظر گرفته شدهاند. نتایج نشان میدهد مهمترین و اثرگذارترین معیار ناحیۀ نوآوری مدرس کارآفرینی و مهمترین نقش در این راستا بر گردن دانشگاه و پارک نوآوری مدرس به عنوان قطب و لنگر ناحیۀ نوآوری است.