واکاوی مسکن قابل استطاعت در برنامههای بازآفرینی شهری (مطالعۀ موردی: محلۀ همتآباد شهر اصفهان)
نویسندگان
1 استادیار گروه برنامهریزی و مدیریت شهری، دانشکدۀ شهرسازی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 کارشناسی ارشد مدیریت شهری، دانشکدۀ شهرسازی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22034/uep.2023.397976.1382چکیده
مقدمههدف از برنامههای بازآفرینی شهری، تبدیل مناطق ویران و متروکه به مراکز جدید پرجنبوجوش و جذاب است. با اینحال، این پروژههای در ظاهر شگفتانگیز، اگرچه به نام بهبود استانداردهای زندگی و شرایط کالبدی آغاز میشوند، عموما با جابهجایی، بیخانمانی و جداییگزینی، منجر به اعیانسازی و تشدید در نابرابری فضایی، تضعیف هویت محلی و در پی آن، کاهش سرمایه اجتماعی میشوند. اعیانسازی که در میان برخی سیاستگذاران، به عنوان نشانهای از موفقیت شهری و اقتصادی در برابر زوال و فقر شهری تلقی میشود، با مشکلاتی که در رابطه با مسکن و استطاعتپذیری آن به وجود میآورد، همواره از مسائل مهم و مورد مناقشه در حوزۀ برنامهریزی شهری معاصر به حساب میآید. از اینرو، بحث فزایندهای بر اثرات منفی اعیانسازی، بهویژه زمانی که توسط برنامههای بازآفرینی شهری واقع شده باشد، اختصاص یافته است. در این میان، توجه به نتایج و تأثیرات گستردهتر در سطح محله و شهر شامل افزایش نامرئی بیخانمانی و جابهجایی متأثر از مکانیسمهای بازار، مسائل مربوط به استطاعتناپذیری محله از نظر مصرف، خدمات و مسکن و فرایندهای بیعدالتی اجتماعی، متمرکز شده است. بر این اساس، پژوهش حاضر به واکاوی مسکن قابل استطاعت در برنامههای بازآفرینی شهری مبتنی بر واقعیات محلۀ همتآباد اصفهان، میپردازد.مواد و روشهانخست، به ابعاد نظری موضوع که ناظر بر حق مسکن و تأمین مسکن قابل استطاعت در بازآفرینی شهری بر اساس دیدگاهها، نظریات و تجارب این حوزه است، پرداخته میشود. سپس و ضمن معرفی محدودۀ مورد مطالعه و همینطور تبیین روش پژوهش، مصادیق عینی برگرفته از تحلیل مبتنی بر نظریۀ زمینهای (دادهبنیاد) مصاحبۀ نیمهساختاریافته با افرادی که مستقیم در روندهای برنامهریزی و اجرای پروژه بازآفرینی محلۀ همتآباد درگیر بوده و از طریق روش گلوله برفی یا نمونهگیری زنجیری شناسایی شدهاند، مورد بحث و نتیجهگیری قرار میگیرند. همتآباد یکی از محلات منطقۀ ۶ واقع در جنوب شهر اصفهان است که در گذشته خارج از محدودۀ قانونی قرار داشت. با توسعۀ تدریجی شهر در جنوب رودخانۀ زایندهرود، همتآباد به محل سکونت کارگران و طبقۀ کمدرآمد تبدیل شد. تجربۀ طرحها و برنامههای متعددی که طی دو دهۀ اخیر برای محلۀ همتآباد تهیه شدهاند، نشان میدهد مداخلاتی که در تقابل با منافع ساکنان بومی باشد، با مخالفت عمومی مواجه شده و مانع انجام هرگونه عملیات بازآفرینی میشود. در مجموع 11 مصاحبه بر اساس تحقق اشباع نظری، انجام گرفته است که با استفاده از رویکرد نظریه زمینهای، تحلیل شدهاند. بر این اساس، تجارب مصاحبهشوندگان در رابطه با مسکن قابل استطاعت در بازآفرینی محلۀ همتآباد، از طریق شناسهگذاری اولیه، یادداشتبرداری و شناسهگذاری متمرکز، مورد مداقه قرار گرفته است.یافتههابر اساس تحلیل مبتنی بر نظریۀ زمینهای مصاحبهها و سپس شناسههای متمرکز ارائه شده، الزامی برای ارائۀ مسکن قابل استطاعت در بازآفرینی محلۀ همتآباد، حداقل در مراحل ابتدایی یا پیشنهادهای اولیه، وجود نداشته و تدارک مسکن، موضوعی مجزا از بازآفرینی شهری قلمداد شده است. با اینوجود، زمینهسازی برای شکلگیری ابتدایی مفهوم استطاعتپذیری همگام با تأکید بر ماندگاری، توانمندسازی و یکپارچگی جامعۀ محلی، به چشم میخورد که در عین حال، فقط شامل مالکان بوده و گروههای مستأجر را در قالب حمایت از مسکن استیجاری، در بر نمیگیرد. این در حالی است که با استناد به واقعیات محلۀ همتآباد، در تحققپذیری تأمین مسکن قابل استطاعات در برنامههای بازآفرینی شهری، ابعاد اجتماعی ناظر بر ساکنان بومی شامل مشارکت عمومی، اعتمادسازی، مذاکره با مردم و توجه به نیاز و خواست ایشان و ابعاد فنی با ماهیت عمدتاً اقتصادی نظیر برآورد هزینههای طرح، تأمین سهم خدمات، توزیع مجدد زمین، توجیه اقتصادی پیشنهادها، مسائل ثبتی، مدیرت طرح و زمانبندی اجرا، از جمله عوامل کلیدی و تأثیرگذار به حساب میآیند. در مجموع، نتایج گویای آن است که جایگاه مشخصی برای مسکن قابل استطاعت در طرحهای بازآفرینی شهری وجود ندارد و این ارتباط، بهرغم هدفگذاری بر تحقق حق مسکن، روشن نیست. این در حالی است که الزامی بر استطاعتپذیری مسکن و ماندگاری ساکنان بومی و محلی، بهویژه مستأجران، در سیاستها و دستورالعملهای تدوین طرحهای بازآفرینی شهری و سپس جلوگیری از وقوع پدیدههای اعیانسازی و جداییگزینی وجود ندارد.نتیجهگیریمسکن قابل استطاعت در بازآفرینی شهری در ایران موضوعی کلیدی و در عین حال، نیازمند توجه در هر دو حوزۀ نظر و عمل شهرسازی است. ابتکار عمل در بازآفرینی بافتهای ناکارآمد شهری، اغلب به دست بخش عمومی است و فقط به اطلاعرسانی، برپایی دفاتر تسهیلگری و ارائۀ تسهیلات در قالب ودیعۀ سکونت و وام نوسازی، محدود میشود. در مقابل، مشارکت چندجانبۀ ذینفعان، اعتمادسازی و همگرایی و تعادل میان نیازها و انتظارات بازیگران نسبت به ابعاد اساسی در پروژههای بازآفرینی شهری، از الزامات مهم به شمار میرود. اتخاذ رویکردهای خاص و ویژه همراه با انعطافپذیری با هدف ارتقای کارآمدی با توجه به ویژگیها و شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی پروژههای بازآفرینی شهری، فارغ از ابعاد کالبدی و فیزیکی، ضروری است. تغییر نگرش و تدوین سیاستهای منعطفتر و همکارانهتر بهویژه در موضوعاتی همچون تأمین سهم خدمات از منابع بخش عمومی و تعریف مکانیزمهای متنوع سرمایهگذاری در برنامههای بازآفرینی شهری، بسیار اهمیت دارد. در این میان، بازنگری در حل و فصل چالشهای خردهمالکیتها، مباحث ثبتی و تملک اراضی، به عنوان موضوعات پیچیده و برخوردار از فرصتها و تهدیدهای احتمالی، در مسیر پیشبرد پروژههای بازآفرینی شهری، الزامی اجتنابناپذیر است. در ارائۀ پیشنهادهای کالبدی، توجیه اقتصادی همراه با توجه به تأثیرات کالبدی- فضایی از جمله جمعیتپذیری و کیفیت زندگی، ضروری است. درنهایت، اطمینان از پایداری راه حلهای استطاعتپذیری برای دوره پس از اجرا به واسطۀ حساسیت و درک صحیح از بافت محلی، برای موفقیت بازآفرینی شهری مبتنی بر مسکن، امری حیاتی خواهد بود. با توجه به گستردگی و چالشبرانگیز بودن موضوع بازآفرینی شهری بهویژه با محوریت استطاعتپذیری مسکن، یکپارچگی طرحهای ملی مسکن گروههای کمدرآمد با طرحهای بازآفرینی شهری، توجه به ابعاد کیفی و غیر کالبدی و همچنین، ارزیابیهای جامع پیش، حین و پس از اجرا این طرحها از جمله موضوعاتی هستند که برای انجام پژوهشهای آتی در این زمینه، پیشنهاد میشوند.