سنجش اثرگذاری ساختارهای سازمانیـ نهادی و سازوکار عمل آنها در گسترش منطقۀ کلانشهریتهران
نویسندگان
1 دکتری شهرسازی، گروه شهرسازی، دانشکدۀ هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
2 دانشیار گروه شهرسازی، دانشکدۀ هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
3 استاد، گروه شهرسازی، دانشکدۀ هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
doi
10.22034/uep.2023.377982.1315چکیده
مقدمهدر دهههای اخیر رشد مناطق شهری در سراسر جهان به موضوعی چالشبرانگیز بدل شده و درک نیروها و سازوکارهای محرک پراکندهرویی شهری به منظور ارائۀ راهبردهای مؤثر مهار رشد شهری، دارای اهمیت ویژهای است. پدیدۀ پراکندهرویی شهری ـ منطقهای به عنوان یکی از تغییرات فضایی با الگوی پراکندهرویی شهرها در مناطق کلانشهری مرتبط است. بنابراین، درک پویاییهای پراکندهرویی شهری - منطقهای، امری حیاتی و مهم است، زیرا رشد و گسترش فضایی شهرها و مناطق کلانشهری، نه تنها باعث تبدیل فزایندۀ زمینهای کشاورزی به شهرها شده، بلکه تقاضا برای منابع طبیعی جدید را که برای محیط زیست جهانی بسیار حیاتی هستند نیز افزایش داده است. با توجه به مطالعات صورتگرفته در خصوص رشد فضایی منطقۀ کلانشهری، شاهد رشد نامتعارف منطقۀ مادرشهری و رشد فضایی گسستۀ آن هستیم. رشدی که در دورۀ 50 سالۀ اخیر مراحل گوناگونی را طی کرده و پیامدهای آن در قالب شکلگیری منطقۀ شهری، گسیختگی حومهای و زوال مادرشهر اصلی نمود فضایی یافته است. بر همین اساس در پژوهش حاضر، ساختارها و سازوکارهای سازمانیـ نهادی محرک رشد فضایی فزایندۀ منطقۀ کلانشهری تهران به عنوان یکی از عوامل مهم شکلدهندۀ فرایندهای رشد شهری مورد سنجش قرار گرفتهاند.مواد و روشبر پایۀ پیشینۀ مطالعاتی و همچنین ماهیت موضوع، تلاش شد از روشهای ترکیبی (تلفیقی از دادههای کمی و کیفی) برای درک میزان اثرگذاری سازوکارها و درک علل به وجودآمده بر شکلگیری ساختارهای فضایی توسعۀ این منطقه استفاده شود. کدگذاری کیفی دادههای حاصل از مصاحبه با 18 نفر از اساتید دانشگاه، مدیران شهری و کارشناسان سازمانها و نهادهای ذیربط، امکان شناسایی مقولات کلیدی اصلی، محوری و مؤلفههای تشکیلدهندۀ مقولات محوری سازمانیـ نهادی اثرگذار بر رشد منطقۀ کلانشهری تهران را فراهم آورد. سپس، بر مبنای نتایج این کدگذاریها پرسشنامهای مشتمل بر 52 سؤال محوری تنظیم شد. سنجش نحوۀ اثرگذاری سازوکار عمل ساختارهای سازمانیـ نهادی (به تفکیک 3 بخش سازمانها و نهادهای دولتی و رسمی، نهادها و ادارات محلی و نهادهای نیمهرسمی) با کمک محاسبۀ میانگین وزنی مقولات محوری و مؤلفههای شکلدهندۀ سازوکارها و رتبهبندی این مقولات و مؤلفهها صورت گرفته است. سنجش میزان تأثیرگذاری هر یک از این عوامل در قالب طیف لیکرت انجام پذیرفت. با بررسی نتایج پرسشنامهها و محاسبۀ ارزش میانگین وزنی، سازوکار اثرگذاری هر یک از مقولات محوری و مفاهیم شکلدهندۀ آنها مشخص شد که در مجموع، رتبهبندی میانگین وزنی امتیازهای تخصیصدادهشده، مشخص کرد کدام مقولههای محوری و مؤلفههای شکلدهندۀ آنها بیشترین میزان امتیاز را کسب کرده و بالاترین سهم را در رشد بیرونی فزایندۀ منطقۀ کلانشهری تهران داراست.یافتههانتایج نشان میدهند تأثیرگذاری نهادها و ادارات محلی با ارزش میانگین 4/25 بین ساختارهایکلان سازمانیـ نهادی، بیشترین میزان اثرگذاری بر رشد بیرونی تصاعدی منطقۀ کلانشهری تهران را داشته و سازمانها و نهادهای شبهدولتی و نیمهرسمی و سازمانها و نهادهای دولتی و رسمی بهترتیب با نمرۀ میانگین 4/17، 3/96 در رتبۀ دوم و سوم قرار دارند. بین سازوکارهای اثرگذار، مؤلفۀ خلأ نظارتی نهادها و ادارات محلی با میانگین وزنی 4/46 بیشترین سهم را به خود اختصاص داده و مؤلفههای خلأ نظارتی منتج از ضعف تقسیمات سیاسی، از بین سازوکارهای نهادها و ادارات محلی و همچنین، فقدان ابزارهای نظارتی مؤثر و نبود مرجع نظارتی واحد در برخورد با فرایندهای غیررسمی در میان سازوکارهای سازمانها و نهادهای دولتی و رسمی بهترتیب با میانگین وزنی 4/50 و 4/42 بیشترین میزان اثرگذاری را بر تصرف اراضی و رشد منطقۀ کلانشهری تهران گذاشتهاند.نتیجهگیریمطابق نتایج بهدستآمده، نهادها و ادارات محلی در مجموع از طریق سازوکارهای ضعف عملکرد مدیریتی، خلأ نظارتی و تخلفات و فرایندهای غیررسمی، بیشترین تأثیر را در تصرف اراضی منطقه دارند. در حالی که سازمانها و نهادهای شبهدولتی و نیمهرسمی و سازمانها و نهادهای دولتی و رسمی منطقه بهترتیب با نمرۀ میانگین 4/17 و 3/96 در رتبههای دوم و سوم قرار دارند. درواقع، با حرکت به سمت حریم و پیرامون کلانشهر تهران و سایر شهرها و روستاهای استان به دلیل ساختارها و دلایل بنیادینی نظیر فقدان رویکرد منطقهگرایی در ساختارهای فاقد جامعنگری و ماهیت غالب سیاستگذاری مناطق کلانشهری و ساختارهای قانونی نظیر مکفی نبودن قوانین در حریم و خارج از حریم، فعل و انفعالات موجود در این محدودهها، آن چنان که باید مورد توجه قرار نمیگیرد. بنابراین خلأ شکلگرفته منتج از حفرههای قدرت در این محدودهها، بستر مناسبی را برای رخنه کردن و تشدید فساد اداری رایج بین برخی کارکنان و مسئولان نهادها و ادارات محلی واقع در این حوزهها فراهم آورده است. بدیهی است با فاصله گرفتن هر چه بیشتر از نواحی مرکزی و حرکت به سمت سطوح خردتر تقسیمات سیاسی منطقه، این خلأ نظارتی افزایش مییابد.