«مطالعات آزمایشگاهی» در جامعه‌شناسی علم: رویکردی "فرهنگی" به تولید دانش

نویسندگان

1 عضو هیات علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان

2 دکترای جامعه شناسی و مدرس دانشگاه

doi
چکیده

ظهور رویکرد «مطالعات آزمایشگاهی» در جامعه­شناسی علم، پیامد نوعی چرخش فرهنگی در مبانی معرفت­شناسی این حوزه است. رویکرد عقلانی بر اساس معرفت­شناسی واقع­گرایانه، علم را یک پدیده عقلانی، همگانی، غیر اجتماعی، یک بعدی و بی­تاثیر از علایق اجتماعی- فرهنگی می­داند. اما رویکرد فرهنگی، بر اساس معرفت­شناسی اجتماعی- فرهنگی (یا معرفت­شناسی نسبی­گرا) علم را به عنوان یک فعالیت کاملاً اجتماعی و فرهنگی در نظر می­گیرد که پیوند اساسی با ایدئولوژی­ها و ارزش­های اجتماعی- فرهنگی دارد. مطالعات آزمایشگاهی بر کنش­های متقابل بین کارگزاران مادی و انسانی تأکید دارد. بر اساس این مطالعات، فعالیت علمی امری اساساً محلی، در هم آمیخته و عارضی است؛ بنابراین دانش را نمی­توان به عنوان فعالیتی تعبیرکرد که از قواعد روش علمی تبعیت می­کند. «مطالعات آزمایشگاهی علم» نشان داد که نیروهای خاص جامعه­شناسی و انسان­شناسی می­توانند وارد حریم آزمایشگاه شده، و نشان دهند که آنجا نیز یک جهان سیاسی پر از معاهدات مذاکره شده و تحمیل شده برای پیشروی در مسیرهای پذیرفته شده، و مبتنی بر دیدن آن چیزهایی است که باید آنها را دید. در این مقاله به معرفی سنت مطالعات آزمایشگاهی در جامعه­شناسی علم می­پردازیم و مهمترین شواهد و مصادیق این سنت را در مطالعات جامعه­شناسان علم و فناوری، تحلیل و بررسی می­کنیم. به این ترتیب، ضمن بررسی تاریخچه «مطالعات آزمایشگاهی»، پیشگامان این حوزه (از قبیل مایکل لینچ، کارین نورستینا ، لاتور و ولگار) معرفی می­شوند. سپس «مکتب بث» به عنوان یکی از گرایشات اصلی در این حوزه، مورد بررسی و تأمل قرار می­گیرد؛ و در پایان رویکرد مطالعات آزمایشگاهی مورد نقد و تحلیل قرار می­گیرد.