بازخوانی تاریخی-مفهومی هامارتیا در نسبت با استحقاق اخلاقی در فن شعر ارسطو
نویسندگان
1 کارشناس ارشد رشته ادبیات نمایشی، موسسه آموزش عالی هنر شیراز، شیراز، ایران.
2 دانشجوی دکتری تخصصی رشته فلسفه هنر، دانشکدۀ حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
doi
10.22034/theater.2026.553770.1145چکیده
این پژوهش با هدف بازخوانی مفهوم هامارتیا در نسبت با استحقاق اخلاقی در اندیشۀ ارسطو انجام شده است. هامارتیا که در تحقق تراژدی ارسطویی نقشی اجتنابناپذیر دارد، در گذر زمان از معنای اصیل خود فاصله گرفته و اغلب در قالب «لغزش اخلاقی» یا «گناه» تفسیر شده است. در پرتو روش توصیفی-تحلیلی و استفاده از اسناد و منابع کتابخانهای، بررسی تاریخی نشان داد که ریشۀ این انحراف به فلسفۀ اسلامی و بهویژه ابنسینا بازمیگردد که با بهکارگیری مفهوم «زَلَل» بهجای هامارتیا، زمینۀ خوانش اخلاقی-قضایی از خطای تراژیک را پدید آورد. این رویکرد در قرون وسطی تثبیت شد و در دورۀ رنسانس با مفسرانی چون کاستلوترو ادامه یافت. در مقابل، شارحانی مانند روبرتلو، اسپرونی و مینتورنو کوشیدند تا وجه شناختی و انسانی هامارتیا را احیا کنند؛ تلاشی که در قرن اخیر در آثار استینتن، گولدن، کیم، وینیه و ساکی ادامه یافته و سبب غلبۀ دوبارۀ تفسیر شناختی بر تفسیر اخلاقی شده است. بااینحال، بیشتر این پژوهشها از پیوند هامارتیا با مسئلۀ استحقاق غفلت کردهاند. برای ارائه تفسیری همچون شارحان پیشین که سعی در بازتولید دقیق و قطعی اندیشه اندیشمند دارند، باید مجموعهای از پیشفرضهای بنیادین را پذیرفت. ازجمله انسجام درونی متون، ثبات فکری اندیشمند، ثبات فکری مفسر، عدم تحریف و پراکنش معنا. با مفروض دانستن پیشفرضهای مذکور، تحلیل ارتباط مفهومی بوطیقا و اخلاق نیکوماخوس نشان میدهد که خطای تراژیک نزد ارسطو، ناشی از ناآگاهی نسبت به جزئیات عمل است؛ خطایی که تنها در صورتی غیراختیاری محسوب میشود که با پشیمانی پسینی همراه باشد. از همین رو، احساس شفقت مخاطب در مواجهه با قهرمان تراژیک و درنهایت کاتارسیس که غایت سیستم تراژدی ارسطویی است، در این حالت اتفاق میافتد. چنین خوانشی، ضمن وفاداری به روح اندیشۀ ارسطو، میکوشد پیوند میان تراژدی، اختیار و مسئولیت اخلاقی را در افق تازهای بازنمایی کند.در مقابل، شارحانی مانند روبرتلو، اسپرونی و مینتورنو کوشیدند تا وجه شناختی و انسانی هامارتیا را احیا کنند؛ تلاشی که در قرن اخیر در آثار استینتن، گولدن، کیم، وینیه و ساکی ادامه یافته و سبب غلبهی دوبارهی تفسیر شناختی بر تفسیر اخلاقی شده است. با این حال، بیشتر این پژوهشها از پیوند هامارتیا با مسئلهی استحقاق غفلت کردهاند.برای ارائه تفسیری همچون شارحان پیشین که سعی در بازتولید دقیق و قطعی اندیشه اندیشمند دارند، باید مجموعه ای از پیش فرض های بنیادین را پذیرفت. از جمله انسجام درونی متون، ثبات فکری اندیشمند، ثبات فکری مفسر، عدم تحریف و پراکنش معنا.با مفروض دانستن پیش فرض های مذکور، تحلیل ارتباط مفهومی بوطیقا و اخلاق نیکوماخوس نشان میدهد که خطای تراژیک نزد ارسطو، ناشی از ناآگاهی نسبت به جزئیات عمل است؛ خطایی که تنها در صورتی غیراختیاری محسوب میشود که با پشیمانی پسینی همراه باشد. از همین رو، احساس شفقت مخاطب در مواجهه با قهرمان تراژیک و در نهایت کاتارسیس که غایت سیستم تراژدی ارسطویی است، در این حالت اتفاق میافتد.چنین خوانشی، ضمن وفاداری به روح اندیشهی ارسطو، میکوشد پیوند میان تراژدی، اختیار و مسئولیت اخلاقی را در افق تازهای بازنمایی کند.