مطالعۀ چگونگی بازتاب رابطۀ شر و آئین قربانی برای آب در ادبیات نمایشی دهه های چهل و پنجاه با تمرکز بر دیدگاه باتای (نمونه های موردی نمایشنامۀ ناگهان هذا حبیبالله مات فی حب الله هذا قتیل الله مات بسیف الله از عباس نعلبندیان و فرشته شکسته بال از ابراهیم مکی)
نویسندگان
1 کارشناس ارشد رشتۀ ادبیات نمایشی، دانشکدۀ هنر، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکز، تهران، ایران .
2 کارشناس رشتۀ ادبیات نمایشی، دانشکدۀ هنر، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکز، تهران، ایران.
doi
10.22034/theater.2025.550461.1142چکیده
این پژوهش به بررسی مسئلۀ شر در اساطیر ایران با تمرکز بر اسطورههای مرتبط با آب و با بهرهگیری از نظریۀ ژرژ باتای میپردازد. باتای، شر را نه صرفاً غیاب خیر، بلکه نیرویی فعال، تراژیک و در پیوند با امر قدسی تلقی میکند. بر پایۀ این رویکرد، مفهوم شر در اساطیر ایرانی فراتر از تقابلهای اخلاقی تفسیر شده و بهمنزلۀ نیرویی بنیادین در ساختار هستی فهمیده میشود. اسطورۀ تیشتر نمونهای بارز در این زمینه است؛ جایی که قربانیهای اهورامزدا نهتنها نیرویی حیاتبخش، بلکه کنشی اخلاقی و قدسی در جهت بازگرداندن نظم کیهانی به شمار میآیند. نبرد تیشتر و اپوش نیز، برخلاف تفسیرهای صرفاً طبیعی، واجد ابعاد اخلاقی و متافیزیکی است و بازتابی از حضور شر در جریان حیات و نظم کیهان به شمار میرود. الگوی مشابهی در اسطورۀ ایندرا و وریتره در سنت هندی مشاهده میشود؛ جایی که کنش قربانی و کشتار، منجر به بازگشت تعادل و سامان هستی میگردد. این مفاهیم در دو نمایشنامۀ ناگهان اثر عباس نعلبندیان و فرشتۀ شکستهبال نوشتۀ ابراهیم مکی نیز بازتاب یافتهاند. در ناگهان، عناصر حیاتبخش به نیروهای ویرانگر بدل میشوند و قربانیشدن فریدون به ضرورتی تراژیک و هستیشناختی تعبیر میگردد. در فرشتۀ شکستهبال، مفهوم قربانی با فرایند آگاهی و رهایی از محدودیتهای انسانی پیوند مییابد؛ تجربهای مشابه رهایی از غار افلاطونی. هر دو اثر، با وجود تفاوتهای فرمی، بر این نکته تأکید دارند که شر و قربانی از مؤلفههای بنیادین در درک امر قدسی و نظم هستی هستند. در این چارچوب، شر نه نیرویی صرفاً ویرانگر، بلکه واسطهای برای ادراک امر قدسی، کسب آگاهی و بازسازی نظم کیهانی تلقی میشود.