تمرینشناسی دریدایی تئاتر: ساختشکنی و ساختدهی بهمثابه متدی برای تمرین؛ مطالعۀ موردی هملتماشین به کارگردانی رابرت ویلسون
نویسندگان
1 استادیار، گروه نمایش، دانشکدۀ هنر، دانشگاه بینالمللی سوره، تهران، ایران .
doi
10.22034/theater.2025.535547.1130چکیده
این مقاله به تمرینشناسی تئاتر از زاویه ساختشکنی ژاک دریدا میپردازد و دربارۀ این موضوع بحث میشود که فضای تمرین تئاتر صرفاً مرحلهای برای آماده کردن یک اجرا نیست بلکه پلاتوی تمرین محل ساختشکنی از معانی، نقشها، روشها، سبکها، میزانسنهای الگو، نظام سلسلهمراتبی قدرت و قراردادهای تئاتر است. تمام این حوزهها در تمرینات ازهمگسسته و ویران میشوند تا دوباره بنا شوند و طرحی نو درانداخته و اجرایی ساخته شود. اجراهای ساختشکنانه محصول تمرینات ساختشکنانه هستند. مانند اجرای هملتماشین توسط رابرت ویلسون. او در این اجرا از طریق ساختار غیرخطی؛ کمرنگ کردن متن و پررنگ کردن عناصر دیداری؛ کلاژ نورها، اصوات، پیکرهها و موسیقی و نیز به تعویق انداختن معنا و سپردن تفسیر به تماشاگر، اجرایی ساختشکنانه ترتیب داده است. ویلسون تمام الگوهای کلیشه شدۀ تئاتری را ویران میکند و دوباره الگوهایی جدید و متفاوت بنا میکند. او تجربهای تئاتریکالیته و متفاوت برای تماشاگر خلق میکند. تجربهای حسانی و بدنمند. در مقالۀ حاضر بر این نکته تأکید میشود که یکی از محلهای تحقق عملی نظریۀ ساختشکنی فلسفی، در میدان عمل تئاتر و در تمرینات است. دریدا لوگوسمحوری در فلسفه و زبان را نقد میکند و ویلسون لوگوسمحوری در تئاتر را. درواقع در پلاتوی تمرین از لوگوسِ تئاتر ساختشکنی میشود. در تمرینات تئاتر ساختارهای تثبیتشده مانند انسجام دراماتیک یا ژانرهای متعارف شکسته میشوند. بیثباتی، سیلان، امکان تغییر دائم، شناوری در تمرینات به این امر کمک میکنند. در تمرینات نظم قدیم تئاتر واپاشیده میشود و امکان استقرار نظمی جدید ممکن میشود. درنهایت مقاله به این نتیجه میرسد که در تمرینات با رویکرد ساختشکن، هژمونی تئاتر متعارف شکسته میشود و اشکال اجرایی و بیانی متفاوت تجربه و آزمایش میشوند.