ریختشناسی تئاتر اپیک بر اساس پیوند فرآیند «درزمانی» و مفهوم بیگانهسازی در نمایشنامههای برشت
نویسندگان
1 استادیار گروه بازیگری وکارگردانی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
2 دانشجوی کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
3 دانشیار گروه بازیگری و کارگردانی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
doi
10.22034/theater.2025.504831.1114چکیده
در این مقاله به بررسی ساختار و کارکرد تئاتر اپیک برشت با در نظر گرفتن بسترهای اجتماعی ـ سیاسی ـ هنری، مکاتب فکری، و فرایند درزمانی میپردازیم؛ همچنین اصطلاحات کلیدی آن که شامل دیالکتیک، بیگانهسازی، تاریخی کردن، و گستوس اجتماعی است را در آثار این دوران بررسی خواهیم کرد.در این مقاله که به روش توصیفی و تحلیلی است، با استفاده از منابع کتابخانهای و اینترنتی و مقایسه تطبیقی آراء و نظریات فریدریش هگل و کارل مارکس با برتولت برشت، به این سؤال اساسی پاسخ خواهیم داد که وجه تمایز تئاتر اپیک با تئاتر رئالیستی چیست؟ سپس میزان تأثیرپذیری و بهکارگیری برخی از نظریات آنها را در بافت نمایشنامههای برشت، و بهویژه آثار دوران پس از تبعید وی بررسی خواهیم کرد و در ادامه برخی از اصطلاحات را با استمداد از نظریات اجرای یوجنیو باربا، فلسفه گادامر، و والتر بنیامین شارح آثار برشت و همعصر وی بازتعریف میکنیم. هدف این مقاله بازتعریف تئاتر حماسی بر اساس نظریهها و نمایشنامههای دوران بلوغ برشت است، بر اساس این فرضیه که مجموعه تمهیداتی که تحت عنوان «فاصلهگذاری» در آثار این دوره به کار رفته، تفاوت فاحشی با آثار قبلی برشت دارد. بهنوعی فاصلهگذاری در درامهای آموزشی با هدف آموزش کارگران انجام میشود اما در نمایشنامههای دراماتیک برشت بهطور ضمنی از این تمهیدات در متن استفاده میشود. نتیجهای که از این پژوهش به دست میآید نشان میدهد که نهتنها برگردان تئاتری که برشت نظریهپرداز اصلی آن بود، به حماسی، درست به نظر نمیرسد، بلکه پرداخت به تئاتر اپیک صرفاً از بعد زیباییشناسی، بدون در نظر گرفتن بستر سیاسی ـ اجتماعی، مکاتب فکری برشت، و فرایند درزمانی، به سوءبرداشتها و کژفهمیهایی از آثار وی منجر شده است.