مطالعۀ پیامدهای اشاعۀ تنزیباییشناسی و رویکردهای معرف آن در تئاتر معاصر
نویسندگان
1 استادیار گروه نظریه و نقد هنر، پژوهشکدۀ هنر، فرهنگستان هنر، تهران، ایران.
doi
10.22034/theater.2025.495170.1108چکیده
تنزیباییشناسی، بهعنوان یک فلسفۀ نوین، توسط ریچارد شوسترمن، فیلسوف پراگماتیست آمریکایی در دهۀ ۱۹۹۰ و در برابر متافیزیک ایده و دوگانهانگاری کلاسیک «ذهن ـ بدن» در سنت فلسفی غرب مطرح شده است. تنزیباییشناسی داعیۀ بازگشت به «تن» و اعادۀ مشروعیت به «ادراک حسی» در سنت زیباییشناسی غربی را دارد. تنزیباییشناسی با الهام از ایدۀ «فلسفه بهمثابه هنر زیستن»، فلسفۀ پراگماتیسم، سنتهای تنانۀ دیگر فرهنگها (بهویژه سنتهای شرقی) و روشهای درمانی روانتنی مدرن غربی، شالودۀ خود را بر پرورش بهبودبخش بدن (بهعنوان کانون ادراک حسی) و خودبهبودی خلاقه استوار ساخته است. تنزیباییشناسی از حوزۀ زیباییشناسی فراتر رفته و بسیاری از حوزههای دانش را درگیر کرده و زمینۀ گستردهای را برای تحقیقات مشارکتی، میانرشتهای و فرافرهنگی گشوده است. تنزیباییشناسی، به واسطۀ رویکرد ویژهاش به بدن، نهتنها در تئاتر معاصر، بلکه در هنرهایی که به نظر نسبت وثیقی با بدن ندارند، با استقبال گستردهای روبهرو شده است. مقالۀ حاضر، به شیوۀ توصیقی ـ تحلیلی و با هدف مطالعۀ نتایج و پیامدهای گسترش تنزیباییشناسی و رویکردهای معرف آن در تئاتر معاصر نگارش یافته است. پرسش اصلی این است که «اشاعۀ تنزیباییشناسی و رویکردهای معرف آنچه پیامدهای کلانی در تئاتر معاصر داشته است؟» یافتههای این پژوهش نشان میدهد، گسترش آگاهی تنزیباییشناختی و استقبال از رویکردهایی که ذیل تنزیباییشناسی تعریف میشوند، ۱. چرخش مفهومی عناصر تئاتر (در راستای طرح چرخش ادراکی تنانه)، ۲. تقویت و تکثیر الگوهای تئاتری روانتنی، ۳. تغییر پارادایمیک الگوهای آموزش تئاتر، ۴. تقویت پیوند تئاتر با سایر حوزههای دانش و ۵. تعامل میان بدن و فناوریهای نوین را زمینهسازی کرده است.