مطالعۀ تحلیلیِ رئالیسمِ پسااستعماریِ برسازندۀ مفهوم سیاه‌باوریِ فرانتس فانون در نمایشنامۀ مویزی در آفتاب اثر لورن هنزبری

نویسندگان

1 کارشناس ارشد ادبیات نمایشی، گروه ادبیات نمایشی، دانشگاه هنر ایران، تهران، ایران.

2 استادیار گروه ادبیات نمایشی، دانشگاه هنر شیراز، شیراز، ایران

doi
10.22034/theater.2025.468777.1085
چکیده

مطالعات پسااستعماری چتر‌واژه‌ای است برای مجموعۀ بزرگی از تلاش‌های محققانه‌ای که پژوهشگران در سراسر عالم انجام داده‌اند تا در حوزه‌های مختلف علوم‌ انسانی به درکی درست از جهانِ استعمار و پس‌ازآن برسند. این رویکرد در نقد و نظریۀ ادبی شاید بیش از هر حوزه‌ای نمود و تأثیر داشته و در این پژوهش نیز سعی شده است بر اساس این رویکرد نشان داده‌ شود که چگونه سه مفهوم مهم در نظریۀ سیاه‌باوری فرانتس فانون که از نظریه‌پردازان مهم مطالعات پسااستعماری است، یعنی بیگانگی استعماری، آگاهی مضاعف و خشونت استعماری در نمایشنامۀ مویزی در آفتاب، اثر لورن هنزبری، نمایشنامه‌نویس سیاه‌پوست آمریکایی-آفریقایی، از دل نوعی رئالیسم پسااستعماری برساخته می‌شود. این پژوهشِ توصیفی-تاریخی، مبانی نظری خود را از آرای فانون برگرفته است و مورد مطالعاتی خود یعنی نمایشامۀ مویزی در آفتاب را بر مبنای مفاهیم بنیادی فانون تحلیل تماتیک می‌کند و بر این باور است که هنزبری، سنت ناتورالیستیِ حاکم بر ادبیات نمایش آمریکا در زمانۀ خود را به نفع نوعی سیاه‌باوریِ مبارزه‌جویانه پس می‌زند و این امر به مدد بهره‌جویی از نوعی رئالیسم پسااستعماری در فرم و تبیین بطنی مفاهیم سیاه‌باوری در ویژگی‌های تماتیک متن ممکن شده است.