بررسی رابطه متقابل انسان و شهر به مثابه رابطۀ عروسک و عروسک‌گردان با تکیه بر نظریات نوین پیرامون ماهیت عروسک

نویسندگان

1 کارشناسی ارشد نمایش عروسکی، دانشکدۀ هنرهای نمایشی و موسیقی، پردیس هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

2 دانشیار گروه هنرهای نمایشی، دانشکدۀ هنرهای نمایشی و موسیقی دانشگاه تهران، تهران، ایران .

3 استادیار گروه هنرهای نمایشی، دانشکدۀ هنرهای نمایشی و موسیقی دانشگاه تهران، تهران، ایران.

doi
10.22034/theater.2024.455816.1060
چکیده

تئاتر عروسکی معاصر به یکی از غنی‌ترین و چندوجهی‌ترین فرم‌های هنری تبدیل شده است و در نظریه و عمل نوعی دگردیسی را تجربه می‌کند. بر اساس تئوری‌های نوین در تئاتر عروسکی، عروسک دیگر به عنوان یک شئ ثابت و معین تعریف نمی‌شود و می‌تواند حاصل نوعی تعامل و ارتعاش باشد. بر همین اساس، پرسش «عروسک چیست؟» جای خود را به پرسش «عروسک کجاست؟» می‌دهد و ایده‌هایی چون «عروسک بی‌جسم»، «حرکت‌دهی بی‌حرکت» و «لحظه عروسکی» توسط افرادی مانند کلودیا اورنشتاین و جولی پستل مطرح می‌شود. مقالۀ حاضر پیرامون این ایده‌ها و آرای این دو صاحب‌نظر تئاتر عروسکی شکل گرفته است. در این نگاه تازه به تئاتر عروسکی، مخاطب و فرایند تماشا، جایگاهی اساسی در تعیین ماهیت و معنای عروسک پیدا می‌کنند. با توجه به این رویکرد، عرصه حیات عروسک و تئاتر عروسکی به «صحنه»‌هایی فراتر از صحنه تئاتر کشیده می‌شود. شهر یکی از این صحنه‌هاست. شهر به عنوان یک بستر «اجرایی» و «تئاتریکال» دارای ظرفیت‌های فراوانی است و در زندگی روزمره بر اثر تعامل شهروندان و مکان‌های شهری، اجراهای مختلفی در شهر شکل می‌گیرد. در پژوهش حاضر پس از بررسی تعاریف نوین تئاتر عروسکی، مشخص می‌شود رابطۀ انسان با شهر نسبتی آشکار و قابل توجه با رابطۀ عروسک و عروسک‌گردان دارد. خیابان، میدان، اتوبوس، ورزشگاه و مراکز تجاری ازجمله‌ مکان‌های شهریِ آکنده از اجراهای عروسکی هستند و تلاش نگارندگان در پژوهش حاضر بر آن بوده است تا روایتی از این اجراها را به ثبت برسانند. این اجراهای عروسکی، بازتاب‌دهندۀ گفتمان‌های شهری و تعاملات انسانی‌اند. در اینجا انسان‌ شهری به عروسکی معاصر تبدیل می‌شود که هویت خود را در تنش میان اشیاء، مکان‌ها و سایر حضورهای انسانی به دست می‌آورد.