تحلیل ظرفیت‌های قصه‌های عرفانی به‌مثابه راهبردی در آفرینش درام ایرانی (با بهره‌گیری از مطالعات قاسم هاشمی‌نژاد)

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری حکمت هنرهای دینی، دانشکده دین و هنر، دانشگاه ادیان و مذاهب

2 دانشیار موسسه آموزش عالی هنر و اندیشه اسلامی، قم، ایران.

doi
10.22034/theater.2024.450570.1053
چکیده

مروری بر آثار تولیدی در عرصه‌ی درام ایرانی، نشان از تلاشی مستمر در پرداخت روایت‌های نو دارد اما آنچه مشهود است اینکه محصول این تجربیات چون در پی یافتن مصادیق در جایی بیرون از جغرافیای فرهنگی-ادبی ایران بوده‌اند؛ و مهم‌تر از آن، سعی در گزینش چارچوب نظری اصطلاحاً غیربومی و سوارکردن آن بر داستان‌سرایی ایرانی داشته‌اند، نسبت تامی با اهداف خود ندارند. بر مبنای این مسئله، پژوهش حاضر بنا دارد، در راستای ارائۀ راهبردی نو در آفرینش روایت و درام ایرانی، برخلاف آسیب‌های برشمرده فوق گام بردارد. لذا با اتخاذ روشی توصیفی- تحلیلی، نخست چارچوب نظری خود را برگرفته از آراء یکی از صاحب‌نظران بومی، قاسم هاشمی‌نژاد، استوار خواهد ساخت که در صورت‌بندی یک دستگاه تحلیلی ایرانی در مواجهه با هر دو حوزۀ امر داستانی و نمایشی تلاش کرده و دوم در عرصۀ مصادیق، فرض بنیادین خود را به «قصه‌های عرفانی» و ارائه تمهیدات و مصادیقی برگرفته از سنت روایت در ادبیات عرفانی معطوف خواهد داشت. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهند که با نگاه به جوهرۀ ادبیات فارسی، ویژگی‌ها و تجلیات آن می‌توان به عمق ظرفیت‌های شگرفی دست‌یافت که توأمان در تحلیل و مصادیق مشهود است. ماهیتی که خصیصۀ بودشی هنرش در برابر ویژگی نمودشی هنر غرب، پوشاندن ردای غیر ایرانی را بر آن بدقواره می‌سازد. کمینه‌های عرفانی جدای ماهیت وحدانی و هدف باطنی آن در شناخت محبوب ازلی، واجد کیفیت‌های بیانی، روایی و حتی نمایشی هستند که به‌مثابه راهکاری برای خلق روایت‌های نو، ظرفیت فراوانی برای پرداخت درام ایرانی داشته و می‌تواند دریچه‌ای به‌سوی درام ملی در این عرصه بگشاید. درامی که نسخۀ بدلی هیچ فرهنگ دیگری نبوده، از هویت این سرزمین بیرون آمده‌ و ازجمله کیفیت‌های نمایشی آن‌ها تمهیدات به‌کاررفته در گشایش، ساختار روایت، خلق موقعیت، سیاق دیالوگ‌پردازی، ایجاز، الگوهای بیان مضمون، مستندسازی، باورپذیری و درنهایت وجه انفجاری پایان‌بندی است.