تقابل دوگانۀ عروسک و بازیگر بر روی صحنه با نگاهی انتقادی به نظریۀ اَبَر عروسک ادوارد گوردن گریک
نویسندگان
1 مربی، گروه هنرهای نمایشی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 کارشناس ارشد نمایش عروسکی ، گروه هنر های نمایشی ،دانشکدگان هنرهای زیبا ،دانشگاه تهران ، ایران
doi
10.22034/theater.2023.411814.1005چکیده
عروسک عنصری نمادین و استعاری از اشخاص، اشکال، حیوانات و گیاهان بر روی صحنه است. منشأ شخصیتی که خالق (هنرمند عروسکی) و تماشاگر هر دو ظاهر آن را درک کردهاند، در صورتی که از سوی بازیگر انسانی (بازیدهنده) به زندگی تخیلی درآید و مستقیماً آن را کنترل کند. کنترل کردن یا جانبخشی میتواند از طریق تماس بدنی، با دستها، پاها یا از طریق مکانیزمهای حرکتی دیگری همچون رشتۀ نخها، سیمها یا میلههای چوبی و فلزی باشد. این پیکرۀ متحرک جانبخشی شده (عروسک) امروزه حتی از طریق الکترونیکی و یا حتی از راه دور هم کنترل میشود و زمانی به عنوان یک عروسک تئاتری قابل درک است که اجراگر یا بازیدهنده در آنسوی کابل و یا دستگاه حاضر باشد و حرکت را صرفاً حتی از راه دور از انتهای یک میله یا طناب ساده و یا یک صفحهکلید کنترل کند. آنچه در این مقاله به عنوان هدف اصلی در آن میپردازیم بررسی نظریۀ اَبَرعروسک ادواردو گوردن کریگ در حوزۀ نمایش عروسکی با تعاریف ارائهشده از هستیشناسی بازیگر و هستیشناسی عروسک از دیرباز تا به امروز و بررسی این نظریه در ارتباط با عروسک و بازیدهندهاش به عنوان بازیگر است. پرسشهای اصلی مقاله این است که تقابل دوگانۀ عروسک و بازیگر انسانی چگونه در نظریۀ ابر عروسک قابل مقایسه است؟ بههرحال مسلم است که هرکدام از دو گونۀ بازیگرها (عروسک و انسان) هرکدام دارای محدودیتها و امکانات نامحدود خود هستند. زمانی که عروسکها زنده میشوند، مخاطب عروسک را همچون بازیگر در ذهن خود زنده میپندارد با عروسک ارتباط برقرار میکند. درنهایت با نگاهی انتقادی به دیدگاه گوردن کریگ به بررسی تواناییها و محدودیتها و امکانات تئاتری بازیگر و عروسک و امکان جایگزینی آنها در برابر یکدیگر بر اساس قابلیتهایشان میپردازیم چراکه باور داریم عروسک و بازیگر در عین زندگی مستقل در حال نقشآفرینی هستند. این پژوهش به روش توصیفی و تحلیلی بر اساس مراجعه به منابع کتابخانهای و نیز مقالات معتبر و منابع موجود در اینترنت به نگارش درآمده است.