مقدمهای بر روش تخیل ویتگنشتاین متأخر در گفتوگونویسی نمایشی با نگاهی به متن مرگ یزدگرد
نویسندگان
1 دکتری تخصصی فلسفه هنر،دانشکده هنرومعماری، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی، تهران، ایران
2 دانشیار، دانشکدهی هنر و معماری، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
3 استاد گروه ادبیات نمایشی، دانشکده هنر، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
doi
10.22034/theater.2023.180661چکیده
شیوههای گفتوگونویسی در متن نمایشی یکی از چالشبرانگیزترین حوزههای مطالعاتی ادبیات نمایشی محسوب میشود. ارتباط آن با هنرهای نمایشی ازیکسو و ارتباط با مطالعات زبانی ازسویدیگر، دامنهی بحث را به حوزهی مطالعات میانرشتهای گسترش داده است. بر همین اساس میتوان ادعا کرد که چرخشهای زبانی قرن بیستم بر حوزههای گفتوگونویسی نمایشی نیز تأثیر گذاشته است. یکی از فیلسوفان زبان که در این چرخش زبانی نقشی عمدهای داشت لودویک ویتگنشتاین متأخر است. او با ایدهی بازیهای زبانی، عرصههای معناسازی زبان را وارد بسترهای تازهای کرد. یکی از عناصری که میتوان بهعنوان نقطهای مشترک میان هنر و زبان مورد بررسی قرار داد، حوزهی تخیل است. تخیل نیز یک بازی زبانی است که از حضور میان کاربران زبان کاربرد یافته و خود را عیان میسازد. هدف از این پژوهش شناختن روش بسط و گسترش شیوهی گفتوگونویسی نمایشی با استفاده از ایدهی بازی زبانی تخیل نزد ویتگنشتاین است. این مقاله برای شناخت این روش نمایشنامهی مرگ یزدگرد از بهرام بیضائی را برگزیده است. سؤال مطروحه این است که بیضائی چگونه از روش بازی زبانی تخیل در گسترش زبان نمایشی متن مرگ یزدگرد سود جسته است؟ فرضیه نیز میتواند اینگونه تعریف شود که به نظر میرسد بیضائی در بازی زبانی تخیل روشهایی شبکهای برای گسترش زبان گفتوگونویسی برگزیده است. پژوهش حاضر براساس هدفْ کاربردی، از نظر روش گردآوری اطلاعاتْ کتابخانهای، بر پایهی روش، کیفی و بر مبنای ماهیت، توصیفی است. منظور از روش توصیفی، روشی است که ویتگنشتاین در مواجهه با زبان بهمثابهی انگارهای فلسفی پیشنهاد داده است. نتیجه اینکه بیضائی برای شکلدهی به قواعد اولیهی بازی زبانی خود از انکار، اقرار و روش شناخت درک- جنبه استفاده کرده است تا بهدلیل تشکیکی که در موقعیت نمایشی خود ایجاد کرده، در بطن به تشکیک در دستور زبان ثانویهی زبان خود یعنی تردید در تاریخ مرگ یزدگرد بپردازد.