مطالعهی انتقادی نمایشنامهی پردهخانه اثر بهرام بیضایی از منظر بازتوزیع محسوسات با تکیه بر آرای ژاک رانسیر
نویسندگان
1 کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی، دانشکدهی هنر، دانشگاه سوره، تهران، ایران.
2 دکترای تخصصی فلسفه هنر، دانشکدهی حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
doi
10.22034/theater.2023.180684چکیده
یکی از مهمترین مسائل مطرحشده دربارهی هنر، میزان انطباق و نزدیکی آن به مقولات جهان واقعی است. افلاطون هنر را تقبیح میکرد. در نظر او هنر تقلیدی صرف از عناصر جهان مادی بود و به همین خاطر مخاطب را از حقیقت دور میکرد. در مقابل این نظر، ارسطو هنر را تقلیدی خودآیین و پرداختشده میدانست و عقیده داشت هنر میتواند محمل ساختاری از معنا باشد و بر ادراک و احساسات مخاطبانش تأثیر بگذارد. رانسیر این دو شیوهی تفکر راجعبه هنر را، که بهترتیب رژیم اخلاقی و رژیم بازنمایانه مینامد، نقد میکند. در نظر او این دو رژیم قائل به وضع و تثبیت نوعی نظام سلسلهمراتبی در عرصهی اجتماعیاند که با تعیین کارکرد و جایگاه برای افراد، تداوم نظم را در جامعه دنبال میکند. او این فرایند را نظام توزیع محسوسات مینامد. طبق نظریهی رانسیر، دسترسی به قلمروی معنا و انتقال پیام از طریق اثر هنری امکانپذیر نیست؛ و اثربخشی هنر تنها از طریق نوعی انقلاب حسی و بازتوزیع محسوسات میسر است که در رژیم استتیک اتفاق میافتد. پژوهش پیش رو بهشیوهی توصیفی-تحلیلی و با مراجعه به دادههای کتابخانهای، نمایشنامهی پردهخانه اثر بهرام بیضایی را بهعنوان نمونهی اثری که در چهارچوب رژیم استتیک قرار نمیگیرد، مورد بررسی قرار میدهد. این نمایشنامه با استفاده از منطق اجماع، جهان نمایشنامه را به دو گروه مجزا و متضاد تقسیم کرده است که میتوان آنها را متناظر با دوگانههای سلطهگر/ تحتسلطه و خوب/ بد دانست. اعضای هر گروه با هم یکدستاند و بهشکلی هرمی تحتتأثیر و سیطرهی یک جزء استعلایی قرار دارند. این نمایشنامه بر مبنای طرحی منسجم کنش واحدی را پیش میبرد و درنهایت به فرجام معینی میرسد که نمایشنامهنویس از طریق آن میخواهد آگاهی خاصی را به مخاطبان خود انتقال دهد. از همین رو میتوان آن را پیرو رژیم بازنمایانه دانست.