تحلیل مبانی انسان‌شناختی آکراسیا در فلسفه سقراط و ارسطو

نویسندگان

1 عضو هیات علمی پژوهشکده زن و خانواده، قم، ایران.

doi
10.22091/jes.2025.11213.1015
چکیده

«آکراسیا» یا ضعف اخلاقی یکی از مباحث کاربردی و دیرینه در فلسفه اخلاق است. نظام چند لایه و درهم‌تنیدۀ اخلاقِ فلسفی یونان باستان، بحث از ریشه‌های ناپیدای این بحث را ضروری می‌سازد. یکی از ریشه‌ها مبانی انسان‌شناسانۀ بحث است. در این پژوهش - با نگاهی انسان‌شناسانه - به تبیین دیدگاه سقراط و ارسطو در این موضوع پرداخته شده است. سقراط متقدم، لذت‌گرایایی روان‌شناختی را یک ویژگی انسان‌ می‌داند که بر اساس آن «آکراسیا» نابخردانه جلوه می‌کند. در دیدگاه متأخر او سه منبع عقلانی، شهوانی و فعال را برای انگیزه‌های نفس انسان معرفی می‌کند. بر این اساس، عمل بر اساس انگیزه‌های شهوانی می‌تواند به‌ «آکراسیا» منجر شود. در ادامه، ارسطو نیز با طرح مبانی انسان‌شناسانهٔ جدیدی تلاش می‌کند تا برداشتی شهودی‌تر از‌ «آکراسیا» ارائه نماید. او بر این باور است که «آکراسیا» در نتیجۀ نادیده انگاشتن مقدمه جزئی قیاس عملی محقق می‌شود و این امر متاثر از غلبه میل حیوانی یا «اپیتومیا» به وجود می‌آید. در نتیجه، «آکراسیا» - که عملی ارادی، ولی غیر انتخابی است - از انسان صادر می‌شود. این پژوهش نشان می‌دهد که بحث آکراسیا از مسائل انسان‌شناسانه آن جدایی‌ناپذیر است.